سؤال:معتزله معتقدند انسان، بدون کمک خدا و پیغمبران و صرفاً به واسطه عقل خود می‌تواند خوبی و بدی را از هم تمیز دهد. اما اشاعره بر این باورند که اگر خداوند و پیامبرانش نبودند، ما نمی توانستیم کارهای خوب و بد را تشخیص دهیم. معتقدین به این رویکرد، تصریح می‌کنند که اگر در قیامت خدا سلمان را به جهنم و ابوجهل را به بهشت برد، می‌فهمیم کار خوب همین بوده است، ما شیعیان در این مسأله و بسیاری از مسائل دیگر، حق را به معتزله دادیم و کلام ما بیشتر معتزلی است تا اشعری. اما همانطور که استاد مطهری ذکر کرده اند، ما به ظاهر معتزلی هستیم، اما در باطن، چنان رفتار می‌کنیم که گویا عقل بشر خوب و بد را تشخیص نمی‌دهد، سخن شهید مطهری در باب نسبت ما با خداوند است و من می‌خواهم این را در مورد نسبت ما با ائمه نیز تعمیم دهم. به باور من، ما شیعیان، نسبت به ائمه‌مان هم اشعری هستیم. زیرا برای مثال می گوییم هر کاری که امام حسین انجام داده است، چون او انجام داده، خوب است؛ نه آنکه کار چون خوب بود، امام حسین انجام داد. این تلقیِ اشعری مآبانه سبب می‌شود که ما وقتی نقلی از زندگی ائمه می‌شنویم، نپرسیم چرا ایشان چنین کرده‌اند، زیرا صرفاً چون چنین کرده‌اند، پس خوب است. اما برای درس‌آموزی، باید به دنبال این «چرایی‌ها» بود.

جواب:دو دیدگاه معتزله و اشاعره درباره حسن و قبح را بیان می‌کند که هم در اصل بیان و بعد در تطبیق و نتیجه‌گیری دچار اشتباه شده است،در تشریح اعتقاد معتزله می‌گوید: معتزله معتقد است بدون کمک خدا و صرفاً به واسطه عقل خود می‌توانیم خوب بد را بفهمیم و در مقابل دیدگاه اشاعره را این گونه تبیین می‌کند که اشاره معتقدند اگر خدا و پیامبران نبودند ما نمی توانستیم کارهای خوب و بد را تشخیص دهیم، این تعریف از حسن و قبح عقلی کاملاً اشتباه است، زیرا در حسن و قبح عقلی افعال تقسیمبه سه گروه می‌شوند:

۱-مستقلات عقلیه یعنی افعالی که عقل مستقلًا حسن یا قبح آنها را درک می‌کند، اگر چه از سوی شرع حکمی درباره آن‌ها نرسیده باشد، مانند حسن احسان و قبح ظلم.

۲-اموری هستند که عقل پس از بیان شرع حسن یا قبح آن‌ها را درک می‌کند، مانند قبح ربا.

۳-سوم امور تعبدی که کاشف حسن و قبح آن‌ها امر یا نهی شارع است، مانند حسن روزه آخر ماه رمضان و قبح روزه اول ماه شوال.

بنابراین این گونه نیست که اگر خدا و پیامبر نبود، انسان همه خوبی‌ها و بدی‌ها را تشخیص می‌داد، بلکه فقط بخشی از آن‌ها را متوجه می‌شد، البته بخش دوم سخن صحیح است به این معنا که دیدگاه اشاعره این است که هیچ حسن و قبحی نداریم و اگر خدا و پیامبر نبودند ما هیچ کار نیکویی را متوجه نمی‌شدیم و لذا اگر در قیامت سلمان را به جهنم و ابوجهل را به بهشت ببرد، مشخص می‌شود که این کار خوبی است.

در واقع نزاعی که در میان طرفداران حسن و قبح عقلی و قائلان به حسن و قبح شرعی وجود دارد، نزاعی است میان قول به ایجاب جزئی و سلب کلی، گروهی معتقدند که عقل می‌تواند حسن و قبح بخشی از افعال الهی و بشری را به نو مستقل و بی‌نیاز به منبعی بیرونی از جمله شرع درک کند و جماعتی دیگر این سخن را نادرست می‌دانند و عقل را به کلی از چنین کاری ناتوان و عاجز می‌بینند، سخن شهید مطهری در این باره که ما مانند اشاعره عمل می‌کنیم، نیز چنان کهمی‌گوید نیست، شهید مطهری در صدد بیان این نکته است که دین خود را بر انسان منطبق کرده است و با توجه به ضرورت‌ها و نیازهای بشر شکل گرفته است نه انسان خود را بر دین منطبق کند؛ یعنی اگر به جای اینکه بگوییم دین همین است که هست و شما مجبور به عمل کردن هستید، این گونه بگوییم که آنچه خدا فرموده ضرورت ما نیز هست خیلی مقبول‌تر است،پس این برداشتاز کلام شهید مطهری اشتباه است.