تصوّف از از فلسفه و عرفان هند و یونان گرفته شده است ، صوفیان بیشتر به دنبال ذکر گفتن وریاضت کشیدن و گرسنگی و خلوت گزینی وزهدانحرافی ودرون گرایانه هستند، که زرتشتیان هم آنرا داشته اند.

معنای اخلاص در تصوف یعنی ، خلوص نیت برای قطب یا رهبرشان و نه خلوصی و اخلاص عمل برای رضای خدا.

ابن عربی که از بزرگان تصوف وعرفان است می گوید:”هویت و ذات خداوندبه صورت عینی تجسم یافته و ظاهر شده ونیز به صورت تمام پدیده های عالم در آمده است!

قیصری که از مفسران گفتار ابن عربی است مینویسد:برای هرچیز چه جماد وماده، چه حیوان وگیاه و…حیات واراده وصفاتی است که این صفت از خصوصیات ذات الهی است .پس خداوند میتوان به صورت حیوان وغیره ظاهر شود![۱]

مروری برعقاید برخی از شخصیت های صوفی :

اولین کسی که پس از وفات پیامبر زهد گرایی افراطی را پایه ریزی کرد حسن بصری بود.البته هیچ سند صحیحی وجود ندارد که اثبات کند حسن بصری در زمان پیامبر متولد شده باشد بلکه در منابع معتبر تاریخی بیان شده که حسن بصری در اواخر حکومت عمرابن الخطاب متولد شده است.[۲]

حسن بصری مردم را از قیام علیه حجاج ابن یوسف خونریز باز میداشت[۳].

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اورا برادر شیطان وسامری امت نام برده است. حسن بصری روزگار پنج تن از ائمه را درک کرده ولی نزد هیچکدام آنان نرفت.

۲-سفیان ثوری:

اوهم از سران صوفیه است. اودر مورد امام علی علیه السلام می گوید :”کسی که علی را از دیگران به مقام خلافت شایسته تر بداند ، سایر خلفارا خطا کار دانسته وعقیده اش فاسد است!واز پیامبر عیب جویی کرده!”[۴]

امام باقر علیه السلام ،روزی به سدیر صیرفی فرمودند:”ابوحنیفه وسوفیان ثوری مردم را از دین خدا منع میکنند، ومردم به سوی ما نمی آیند وگمراه میشوند “[۵]

۳-بایزید بسطامی :افکار وحدت وجود وموجود را بیان کرده ، تا آنجا که گفته است:”در لباس من جز خدا نیست!”[۶]

او طریقه “فلسفه وبیخود شدن”را تاسیس کرد.

گویندمردی نزد بایزید بسطامی آمد، او پرسید کجا میروی ؟او گفت:به حج.بایزید گفت:بیا پولت را به من بده و هفت بار گرد من بگرد که حج تو همین است!

یکنفر از بایزید بسطامی پرسید عرش چیست ؟بایزید گفت:عرش منم ،کرسی منم لوح وقلم منم و گفت هرکه در حق محو شود خودش حق میشود!

وگفت لا الهَ الاأَنا ! هیچ معبودی نیست جز من !ای مردم مرا عبادت کنید!؛ مزخرفات بایزید بسطامی را در کتاب تذکره الأُولیاء ونیز کتاب “جستجو در تصرف “نوشته عبدالحسین ذرین کوب ص ۱۱۸ میتوان دنبال کرد. در تمام سخنان بایزید بسطامی انسانیت وخود پرستی و خود خواهی موج میزند ودر عرفان و تصوف او سخن از خود اوست نه خدا!

۴- حسین ابن منصور حلاج:

اودر طریقه وحدت وجود راه انحرافی پیمود و آشکارا میگفت:”أنا الحق”من حق و خدا هستم!حلاج از اتحاد خدا و انسان سخن میداند و هدف او این بوده که وجود و موجود یکی است ، یعنی زمانی که من و تو وما از میان برود جز خدا چیزی نمیماند.

حلاج توسط علمای شیعه سنی تکفیر شده است.شیخ طبری نام اورا از جانب امام زمان در ردیف نفی شدگان آورده است.[۷]

حلاج ادعای خدایی داشته ونیز ادعای سحرو جادو گری داشت…او از شیطان وفرعون دفاع میکرد ومیگفت :”استاد من ابلیس وفرعون هستند”[۸]

اعتقاد به طول واتحاد داشت ،اتحاد یعنی بنده با ذات الهی یکی وممتد شده است ،که در اسلام تمام اینها شرک و باطل است.

علمای بزرگی همانند ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی و شیخ مفید و شیخ طوسی و…مخالفت خودرا با حلاج اعلام کرده اند![۹]

۵- محی الدین عربی:

او اندلسی است.ودر قرن هفتم هجری قمری بوده است او مسئله وحدت وجود را با اصول علمی مدوّن ساخته و اصول تصوف وعرفان را پایه ریزی کرده است.

برخی دیگر از سران صوفیه عبارتنداز:

-خواجه عبدالله انصاری – محمد غزالی و احمد غزالی – شمس تبریزی که از دوستان مولوی است

– عطار نیشابوری

بررسی برخی از عقاید و بدعت های صوفیه:

وحدت وجود و موجود:

این عقیده از عرفان شرق(هند)وغرب (یونان باستان)منشأ گرفته است.اهل تصوف میگویند :”زمین وآسمان و انسان و حیوان وگیاه و همه چیز تجلّی ظهورمادی خداهستند. ذات خدا به صورت های گوناگون در آمده است!

بهترین مثالی که میزنند مثال موج ودریا است.یعنی تمام پدیده های جهان عین ذات خداوند هستند ، خدا شبیه دریاست و امواج همان پدیده های خلقت اند.البته این عقیده که همه چیزخدا و خداهمه چیز است نه با متون شرعی قابل تطبیق است نه با مبانی عقاید دینی یعنی لااله الله سازگار است وشرک است.[۱۰]

ابن عربی هم میگوید:”در عالم جزوجود حق متعال وجودی نیست و خداست که به صورت ها ی گوناگون مادی و غیر مادی ظهور یافته است”[۱۱]

مولوی میگوید:

هرلحظه به شکل بت عیار برآمد دل برد و نهان شد

هردم به لباس دگر آن یار برآمدگه پیر و جوان شد

با الله همو بود که میگفت أنا الحق در صورت الهی

منصور نبود آنکه بر آن دار برآمد نادان به گمان شد[۱۲].

مولوی در شعر دیگری میگوید:

آنان که به طلب کار خدایید خدایید بیرون ز شمانیست شماییدشمایید آنکس که نزایید ونزاید ز شما کس پاکیدو قیومیدوزتغییر خدایید [۱۳]

عطار میگوید:

منم الله!در عین کمالم منم الله در عین وصالم

منم الله خود در خود بدیدم به خود گفتم ،کلام خود شنیدم[۱۴]

نقدوبررسی تصوف:

خداوند متعال خالق و مدبر همه عالم هستی است وخالق وجود وهمه موجودات ،ووجود او غیر از موجودات است. لذا تکلیف و اختیار آنان در این عالم معنی پیدا میکند، برخلاف نظرات صوفیه که میگوید غیر از خدا هرچه هست سراب ونمایش است.

برحسب نظرات صوفیان وجود ابولهب، ابوسفیان، معاویه، یزید، شمروشیطان در عالم آفرینش خیر محض است !ودر نتیجه پاداش ومجازات و ثواب وعقاب زیر سوال میرود چون ثواب کننده وجواب دهنده از نظر آنان یکی است ، عذاب کننده و عذاب شونده یکی است چون وحدت وجود وموجود است.

از نظر صوفیان خدا عین مخلوقات است ونبوت انبیا هم باطل میشود وتمام ظلم هاو کارهای خوب به خدا بر میگردد(العیاذبالله) .

امّا در قرآن خدا میفرماید(لَیسَ کَمِثله شئ)هیچ چیزی همانند خدا نیست.برای مثال امام رضا علیع السلام می فرمایند:”هرچه در مخلوقات است آن خصوصیات در خداوند نیست،محال است که در خدا باشد.”[۱۵]

بحث ولایت در تصوف :

نزد صوفیه مقام ولایت عبارت است از فنای فی الله (فناشدن در وجود خداوند).ولی آنان قطب نام دارد .قطب آنقدر خودسازی و سلوک کرده که محوخداشده ودیگر نیازی به عبادت خدا ندارد بلکه خودش معبود میشود! صوفیان ولایت را اکتسابی و بدست آوردنی می دانند یعنی هرکه میتواند به مقام ولایت برسد، درحالی درتشییع ولی فقط از طریق خداوند منصوب میشود.

مولوی در مثنوی میگوید:

پس به هر دوری ولی قائم است تا قیامت آزمایش دائم است

دست زن در دامن هرکو ولی است خواه از نسل عمر خواه از علی است !!

پس ولایت در نزد تصوف بدعت است .سران صوفیه سنّی بوده اند وبرای اینکه تن به ولایت ائمه اطهار
ندهند ، معنی ولایت را نهی کردندو خود را بجای ائمه مطرح کردند.

صوفیان عقیده دارند که با وجود قطب یعنی امام مردم ازوجود امام عصر بی نیازند!می گویند:مانمیخواهیم گوشت کهنه و خشکیده بخوریم،گوشت تازه بیاورید ، یعنی دیگر از پیامبرو امام روایت نکنید خودتان با سیر و سلوک به مقام قطب وامامت برسید.

سلطان ملا محمد گنابادی (رییس فرقه گنابادیه)می نویسد:صاحب ولایت وقطب را میتوان” الهه” گفت چون در خدا فانی و یکی شده است.[۱۶]

امّا در مقابل صوفیه امام محمد باقر علیه السلام میفرماید :”هرکس بدون داشتن امامی از جانب خداوند ،خدارا هرچند با عبادت های سخت پرستش کند ،عبادتش قابل قبول نیست واگردر این حال بمیرد در حال کفر ونفاق مرده است”[۱۷]

تصوف در روایات :

پیامبر اسلام صلی اله علیه وآله فرمودند:”قیامت پدیدار نمیشود تا اینکه از میان امّت من قومی بپاخیزندکه نام آنان صوفی است ،آنان از من نیستند، آنان برای حلقه ذکر حلقه میزنند و صدا بلند میکنند ، آنان از کفار گمراه ترند واهل آتشند…” [۱۸]

[۱] شرح خصوص الحکم قیصری صفحه ۳۳۵

[۲] روضات الجنان جلد ۲ صفحه ۳۷۲

[۳] طبقات ابن سعد،جلد ۷صفحه ۱۶۳

[۴] اجتماع طبرسی صفحه ۱۷

[۵] اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۹۲

[۶] تذکره الاولیا

[۷] اجتماع طبرسی جلد صفحه ۴۷۴

[۸] جستجو در تصوف ایران، صفحه ۱۳۲

[۹] درسنامه نقد تصوف-مدرسه عالی فرق وادیان صفحه ۱۷

[۱۰] فلسفه عرفان صفحه ۱۴۸ دکتر سید یحیی یثربی

[۱۱] فصوص الحکم ، فص یعقوبی صفحه ۹۶ ،ابن عربی

[۱۲] غزلیات شمس تبریزی صفحه ۱۸۷

[۱۳] غزلیات شمس تبریزی صفحه ۱۷۷

[۱۴] تحفه الاخیار به نقل ازکتاب جوهرذات عطار صفحه ۱۷۴

[۱۵] بحار الانوار جلد ۴ صفحه ۲۳۰

[۱۶] ولایت نامه صفحه ۲۱

[۱۷] اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۷۵

[۱۸] سفینه البحار،جلد ۱ صفحه ۸۵