برگی از زندگانی زوجه الرسول صلی الله علیه و آله، ام الزهراء سلام الله علهیا، حضرت خدیجه کبری صلوات الله و سلامه علیها

خدیجه دختر خویلد سلام الله علیها
ایشان از قبیله بنی اسد است که یکی از قبایل قریش بود. نام مادرش فاطمه بود. (آنقدر حضرت خدیجه پاک بود که) در زمان جاهلیت او را طاهره می خواندند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۰۰، رقم ۱۱۰۸۶ ، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.

عایشه می گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله هر وقت به یاد خدیجه می افتاد به مدح و ثنای او می پرداخت و برایش استغفار می نمود؛ یکی از روزها که آن حضرت به مدح او پرداخت، از روی حسادت گفتم: خداوند بجای آن زن سالخورده، زنی دیگر نصیب تو کرده است! در این هنگام دیدم رسول خدا صلی الله علیه وآله به شدت غضبناک شد . . . و فرمود: چگونه این حرفها را می زنی در حالیکه او به من ایمان آورد وقتی همه مردم کافر بودند، ملجأ و پناه من بود وقتی که مردمان مرا از خود راندند، نبوت مرا تصدیق نمود وقتی که مردم مرا تکذیب می کردند و خداوند از وی فرزند روزی من نمود در حالی که شما را از آن محروم نمود.

المجلسی، محمد باقر (متوفاى۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج۱۶، ص۱۲، باب ۵: تزوجه صلى الله علیه وآله بخدیجه رضی الله عنها و فضائلها و بعض أحوالها ، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.

و به همین مضمون در :

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج ۶ ص ۱۱۷ ، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر.

ذهبی در فضایل ایشان می نویسد:

وی بانویی فهیم، بزرگوار، دیندار، پاکدامن، بخشنده و اهل بهشت بود و از هر جهتی زنی کامل و شایسته بود و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله همیشه به مدح و ثنای او می پرداخت و او را بر سایر همسرانش برتری می داد و او را بسیار گرامی می داشت به حدی که عایشه می گوید: به هیچ زنی به اندازه (حضرت) خدیجه حسد نمی ورزیدم چرا که رسول خدا صلی الله علیه وآله (حضرت) خدیجه را بسیار بزرگ می داشت. در کرامت ایشان همین بس که رسول خدا صلی الله علیه وآله چه قبل از او و چه در زمان حیات او با هیچ زنی ازدواج ننمود و کنیزی هم نداشت و بعد از وفات ایشان، آن حضرت کنیز گرفت، براستی (حضرت) خدیجه بهترین همنشین و مونس پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بود و اموال خود را در اعتلای اسلام انفاق نمود… (و در پاکی و تقوا حضرت خدیجه به درجه ای رسید که) خداوند و جبرئیل به ایشان سلام رساندند و خداوند به حضرتش امر نمود که خدیجه را به خانه ای در بهشت که محل امن و آرامش باشد، بشارت دهد.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۳، ذیل ترجمه أم المؤمنین خدیجه، رقم۱۶ ، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

ذهبی بعد از این نقل می­نویسد:

متفق على صحته.

علما بر صحت این نقل اتفاق نظر دارند.

و در روایات دیگر چنین آمده است:

… عن علی بن أبی طالب رضی الله عنهم عن النبی صلى الله علیه وسلم قال خیر نسائها مریم بنت عمران و خیر نسائها خدیجه.

رسول خاتم صلی الله علیه وآله فرمود: بهترین زنان دو عالم حضرت مریم و حضرت خدیجه می­باشند.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۳۸۸، باب: تَزْوِیجِ النبی صلی الله علیه (وآله) وسلم خَدِیجَهَ وَفَضْلِهَا رضی الله عنها، ح۳۶۰۴ ، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

در روایت دیگری رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

«. . . فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: أفضل نساء الجنه أربع : خدیجه بنت خویلد، وفاطمه بنت محمد، ومریم بنت عمران، وآسیه بنت مزاحم امرأه فرعون».

رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: بهترین زنان بهشتی چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد صلی الله علیه وآله و مریم دختر عمران وآسیه دختر مزاحم همسر فرعون.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، الخصال، ص ۲۰۶، باب: أفضل نساء أهل الجنه أربع، ح۲۲ ، تحقیق، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری،‌ ناشر: منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه، سال چاپ ۱۴۰۳ – ۱۳۶۲٫

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج ۱ ص ۳۲۲ ، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر.

الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفاى۷۶۴هـ)، الوافی بالوفیات، ج ۱۳ ص ۱۸۱ ، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م.

آیا حضرت خدیجه سلام الله علیها قبل از ازدواج با رسول خدا صلی الله علیه وآله همسر دیگری داشت؟
یکی از مسایل مهمی که در مورد دوران قبل از ازدواج حضرت خدیجه سلام الله علیها با رسول خدا صلی الله علیه وآله مطرح است، بحث ازدواج های ایشان قبل از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است. عقیده رایج مورخین این است که ایشان قبل از رسول اکرم صلی الله علیه وآله با دو نفر به نامهای «عتیق بن عائذ بن عبد الله المخزومی، و أبو هاله التمیمی»، ازدواج نموده و حتی فرزندانی نیز به دنیا آورده است و (به ادعای عایشه) تنها باکره ای که رسول خدا صلی الله علیه وآله با او ازدواج نمود، عایشه می باشد!.

اما با بررسی دقیق به این نتیجه می رسیم که علی رغم شهرت مطلب فوق در میان مورخین، این مسأله قابل تردید است؛ به این بیان که تنها باکره ای که حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه وآله با او ازدواج نمود، نه تنها عایشه نبود بلکه پخش شدن این مطلب در بسیاری از کتب تاریخی کار حکومت­ها و سیاستمداران بوده است که با بالا بردن عایشه با حربه های مختلف و تافته­ی جدا ساختن از او و بزرگ نمودن وی، خواسته­اند به اهداف شوم خود در مقابله با اهل بیت علیهم السلام برسند، که عطایا و هدایای ویژه حکومت ها برای عایشه و جنگ جمل و دیگر فتنه های او، شاهدی بر این مدعاست.

از آنجایی که بنای ما بر اختصار است در این مجال از اختلافاتی که در مورد نام ابی هاله وجود دارد صرفنظر می نماییم؛ «که آیا نامش شماس (۱) بوده و یا نباش بن زراره بوده و یا عکس آن (۲) و یا نماش بن زراره (۳) ؟ و یا زراره بن ساس الأسدی (۴) و یا اسمش هند بن زراره (۵) است یا مالک بن زراره (۶) ؟ ویا مالک بن مراره (۷) و یا مالک بن نباش بن زراره (۸) ؟ و آیا حضرت خدیجه ابتدا با او ازدواج کرده یا با عتیق؟ (۹) و آیا جزء اصحاب رسول خداست با خیر (۱۰) ؟ آیا هند که به گفته برخی مورخین فرزند خدیجه است، فرزند ابی هاله (۱۱) است یا عتیق، و یا هر دوی آنها فرزندی به نام هند داشته­اند (۱۲) ؟

رک:

۱٫ المقریزی، تقی الدین أحمد بن علی بن عبد القادر بن محمد (متوفاى۸۴۵ هـ)،إمتاع الأسماع بما للنبی صلى الله علیه وسلم من الأحوال والأموال والحفده والمتاع، ج۶، ص ۲۹۵، فصل فی ذکر من کان فی حجر رسول الله صلى الله علیه وسلم من أولاد نسائه ، تحقیق وتعلیق محمد عبد الحمید النمیسی، ناشر: منشورات محمد علی بیضون دار الکتب العلمیه ـ بیروت، الطبعه الأولى، ۱۴۲۰ ه‍ ـ ۱۹۹۹م .

۲٫ ابن شهرآشوب، رشید الدین أبی عبد الله محمد بن علی السروی المازندرانی (متوفاى۵۸۸هـ)، مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص ۱۳۷، فصل فی أقربائه و خدامه ، تحقیق: لجنه من أساتذه النجف الأشرف، ناشر: المکتبه والمطبعه الحیدریه، ۱۳۷۶هـ ـ ۱۹۵۶م.

۳٫ المدنی الشیرازی، السید علی خان، (متوفای: ۱۱۲۰هـ)، الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص ۴۰۷، شرح حال: هند بن أبی هاله التمیمی ، تقدیم : السید محمد صادق بحر العلوم، ناشر: منشورات مکتبه بصیرتی – قم – ۱۳۹۷

هـ.

۴٫ التمیمی المغربی، أبی حنیفه النعمان بن محمد (متوفاى۳۶۳ هـ)، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار، ج۳، ص ۱۵٫خدیجه الکبری علیها السلام و فضائلها ، تحقیق: السید محمد الحسینی الجلالی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۴ هـ.

۵٫ أحمد بن محمد بن محمد الشمنی، مزیل الخفاء عن ألفاظ الشفاء (حاسیه بر کتاب: الشفا بتعریف حقوق المصطفى ـ قاضی عیاض ـ)، ص۵۸، ناشر : دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، سال چاپ : ۱۴۰۹- ۱۹۸۸م.

۶ . المدنی الشیرازی، السید علی خان، (متوفای: ۱۱۲۰هـ)، الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص ۴۰۷، شرح حال: هند بن أبی هاله التمیمی ، تقدیم : السید محمد صادق بحر العلوم، ناشر: منشورات مکتبه بصیرتی – قم – ۱۳۹۷ هـ.

۷ . العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص ۵۵۶، شرح حال: مالک بن مراره، رقم: ۷۷۰۱ ، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.

۸ . الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى۷۴۸ هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج۳، ص۵۳۵، حوادث سال۳۶ ، تحقیق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

۹ . البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى۲۷۹هـ)، أنساب الأشراف، باب: أزواج رسول الله و ولده ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج۴، ۱۸۱۷، شرح حال خدیجه بنت خویلد، رقم ۳۳۱۱ ، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ.

نکته:

ابن عبدالبر به نقل از جرجانی نسّابه می­گوید: حضرت خدیجه ابتدا با ابوهاله ازدواج نموده بود و بعد از او با عتیق ازدواج کرد و بعد از عتیق با رسول خدا ازدواج نمودند اما در برخی منابع دیگر آمده است که اول حضرت خدیجه با عتیق ازدواج کرده بودند و بعد از او با ابوهاله ازدواج کردندو بعد از ابوهاله با رسول خدا ازدواج نمودند.

الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۳۳۰ ، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ .

التمیمی المغربی، أبی حنیفه النعمان بن محمد (متوفاى۳۶۳ هـ)، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار، ج۳، ص ۱۵، خدیجه الکبری علیها السلام و فضائلها ، تحقیق: السید محمد الحسینی الجلالی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۴ هـ.

۱۰ . العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص ۳۲۸، شرح حال: نباش بن زراره، رقم: ۸۶۹۵ ، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.

۱۱ . المقریزی، تقی الدین أحمد بن علی بن عبد القادر بن محمد (متوفاى۸۴۵ هـ)،إمتاع الأسماع بما للنبی صلى الله علیه وسلم من الأحوال والأموال والحفده والمتاع، ج۶، ص ۲۷، (به نقل از حافظ ابن حزم) ، فصل فی ذکر من کان فی حجر رسول الله صلى الله علیه وسلم من أولاد نسائه ، تحقیق وتعلیق محمد عبد الحمید النمیسی، ناشر: منشورات محمد علی بیضون دار الکتب العلمیه ـ بیروت، الطبعه الأولى، ۱۴۲۰ ه‍ ـ ۱۹۹۹م .

۱۲ . البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى۲۷۹هـ)، أنساب الأشراف، ب: أزواج رسول الله و ولده ؛ محمد بن جریر الطبری، المنتخب من ذیل المذیل، ص۸۶، باب: ذکر تأریخ النساء اللواتی أسلمن على عند رسول الله صلى الله علیه وسلم ، ذکر من هلک منهن قبل الهجره، طبق برنامه الجامع الکبیر.

و اگر فرزند عتیق باشد دختر است زیرا برخی معتقدند هند دختر عتیق با صیفی بن عائذ ازدواج نمود و محمد بن صیفی حاصل این ازدواج بود (۱) ، و اگر فرزند ابی هاله باشد، یا دختر (۲) بوده یا پسر (۳) و اگر پسر بوده، آیا در جنگ جمل در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام شهید شده است (۴) و یا در صفین و نهروان نیز شرکت داشته است؟ (۵) و یا با بیماری طاعون در بصره از دنیا رفته است (۶)؟».

۱٫ العسکری، أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعید بن یحیى بن مهران (متوفاى۳۹۵هـ)، الأوائل للعسکری ، ج۱، ص ۱۵۹ ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الزبیری، ابوعبد الله المصعب بن عبد الله بن المصعب (متوفاى ۲۳۶هـ)، نسب قریش، ج۱، ص۲۲ ، تحقیق: لیفی بروفسال، القاهره، ناشر:دار المعارف.

نکته: هند را پسر عتیق می داند ـ البته زبیر بن بکار این نقل بدون سند نقل می­کند.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۵، ص ۹۹، ترجمه محمد بن صیفی، رقم ۴۷۲۸ ، تحقیق: عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.

۲٫ ابن شهرآشوب، رشید الدین أبی عبد الله محمد بن علی السروی المازندرانی (متوفاى۵۸۸هـ)، مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص ۱۲۳، فصل فی ما ظهر من معجزاته بعد وفاته ، تحقیق: لجنه من أساتذه النجف الأشرف، ناشر: المکتبه والمطبعه الحیدریه، ۱۳۷۶هـ ـ ۱۹۵۶م.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۵، ص۴۳۴، شرح حال (حضرت) خدیجه بنت خویلد، ترجمه محمد بن صیفی، رقم ۴۷۲۸ ، تحقیق: عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى۳۱۰)، تاریخ الطبری، ج۲، ص ۴۱۱، باب: ذکر الخبر عن أزواج رسول الله صلى الله علیه وسلم ومن منهن عاش بعده ومن منهن فارقه فی حیاته والسبب الذی فارقه من أجله ومن منهن مات قبله، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

۳٫ العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص ۵۵۷، ذیل ترجمه هند بن أبی هاله، رقم ۹۰۱۳ ، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.

۴ . العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص ۵۵۷، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.

۵٫ العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، تهذیب التهذیب، ج۱۱، ص ۶۴، شرح حال: هند بن أبی هاله، رقم ۱۱۱ ، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.

۶٫ الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج۱۴، ص ۱۶۴، ذیل آیه ۲۸ سوره احزاب ، ناشر: دار الشعب – القاهره.

الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفاى۱۰۴۴هـ)، السیره الحلبیه فی سیره الأمین المأمون، ج۱، ص ۲۲۹، باب: سفره صلی الله علیه (و آله) وسلم إلى الشام ثانیا ، ناشر: دار المعرفه – بیروت – ۱۴۰۰٫

و به ذکر دلایلی در اثبات عدم ازدواج حضرت خدیجه قبل از ازدواج با رسول خدا صلی الله علیه وآله ، می پردازیم:

دلایل عدم ازدواج حضرت خدیجه سلام الله علیها قبل از پیامبر صلی الله علیه وآله
۱ـ طبق نقل برخی از مورخین اهل تسنن همچون اسماعیل بن محمد بن فضل التمیمی اصبهانی، حضرت خدیجه سلام الله علیها قبل از ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، باکره بوده است. چنانچه او در جریان پیشنهاد حضرت ابوطالب علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه وآله برای همکاری با حضرت خدیجه سلام الله علیها در امور تجاری، می نویسد:

لما بلغ رسول الله صلى الله علیه وسلم خمسا وعشرین سنه ولیس له بمکه اسم إلا الأمین لما تکاملت فیه خصال الخیر قال له أبو طالب یا ابن أخی أنا رجل لا مال لی وقد اشتد الزمان علینا وألحت علینا سنون منکره ولیست لنا ماده ولا تجاره و هذه عیر قومک قد حضر خروجها إلى الشام وخدیجه بنت خویلد تبعث رجالا من قومک فی عیرانها فیتجرون لها فی مالها فیصیبون منافع فلو جئتها فعرضت نفسک علیها لأسرعت إلیک وفضلتک على غیرک لما یبلغها من طهارتک وأنی کنت أکره أن تأتی الشام وأخاف علیک من الیهود ولکن لا نجد من ذلک بدا وکانت خدیجه امرأه باکره ذات شرف ومال کثیر وتجاره تبعث بها إلى الشام فتکون عیرها کعامه عیر قریش تستأجر الرجل وتدفع المال مضاربه… .

«زمانی که رسول خدا در تجارت به ۲۵ سالگی رسید در مکه برای ایشان اسمی غیر از امین نبود (همگی ایشان را امین لقب داده بودند). زمانی که خصلت های نیکو در او به کمال رسید (حضرت) ابوطالب به آن حضرت عرضه داشت: ای پسر برادرم من مردی هستم که اموالی ندارم و زمان بر ما سخت گرفته و ما سالهای دشواری را می گذرانیم و سرمایه و تجارتی نیز نداریم و این قافله قوم توست که وقت خروجشان به سوی شام رسیده است. خدیجه دختر خویلد مردانی از قوم تو را در قافله (تجاری خود) به شام می فرستد که برایش تجارت کنند و منافعی را نیز برای خودشان به دست بیاورند. اگر تو نیز به او پیشنهاد همکاری بدهی به سرعت با تو همکاری می کند و تو را بر دیگران برتری می دهد و مقدم می­کند زیرا از پاکی و امانت داری تو خبر دارد. من کراهت دارم که تو به شام بروی زیرا از فتنه یهود نسبت به تو هراسانم ولیکن چاره ای غیر از این نداریم. خدیجه بانویی باکره و شرافتمند و ثروتمند و اهل تجارت است، وی کاروان تجاری به شام می فرستد و کاروان تجاری او مانند بقیه کاروانهای تجاری قریش با مردان قرارداد مضاربه می­بندند… .

الأصبهانی، أبو القاسم اسماعیل بن محمد بن الفضل التیمی (متوفاى۵۳۵هـ) ،دلائل النبوه ، ص ۱۷۸ ، تحقیق : محمد محمد الحداد ، ناشر : دار طیبه – الریاض ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۰۹هـ .

۲ـ مورخانی همچون ابن شهرآشوب و ابن حاتم عامِلی به نقل از بلاذُری وأبو القاسم کوفی، و سید مرتضى، وأبو جعفر می­نویسند:

أن النبی صلی الله علیه وآله تزوج بها، وکانت عذراء

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وقتی با حضرت خدیجه ازدواج نمود، ایشان باکره بود.

علاوه براین در کتابهای الأنوار و البدع آمده است:

أن رقیه وزینب کانتا ابنتی هاله أخت خدیجه

رقیه و زینب فرزندان هاله خواهر حضرت خدیجه بودند.

ابن شهرآشوب، رشید الدین أبی عبد الله محمد بن علی السروی المازندرانی (متوفاى۵۸۸هـ)، مناقب آل أبی طالب، مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص ۱۳۸ ، تحقیق: لجنه من أساتذه النجف الأشرف، ناشر: المکتبه والمطبعه الحیدریه، ۱۳۷۶هـ ـ ۱۹۵۶م.

العاملی، الشیخ جمال الدین یوسف بن حاتم بن فوز (متوفای۶۶۴هـ)، الدر النظیم، ص ۱۸۵، باب: فصل فی ذکر أزواجه ، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، قم المشرفه. بی‌تا.

۳ ـ مرحوم ابوالقاسم کوفی در کتاب «الإستغاثه» چنین می­فرماید:

طبق روایت صحیح از اهل بیت علیهم السلام حضرت خدیجه سلام الله علیها خواهری (از مادرش) به نام هاله (۱) داشت که با مردی از قبیله بنی مخزوم (عتیق بن عائذ) ازدواج نمود، حاصل این ازدواج دختری به نام هاله بود، بعد از عتیق، هاله خواهر حضرت خدیجه با مردی از قبیله بنی تمیم به نام ابوهند ازدواج نمود و پسری به نام هند به دنیا آورد. مرد تمیمی از همسر قبلی خود که فوت نموده بود، دو دختر به نام زینب و رقیه داشت. بعد از مدتی مرد تمیمی (ابوهند) نیز از دنیا رفت، پسرش هند که بالغ شده بود به قبیله پدری خود پیوست، اما زینب و رقیه دو فرزند همسر قبلی ابوهند که دو طفل کوچک بودند در دامان هاله خواهر حضرت خدیجه به زندگی خود ادامه دادند که این امر در ابتدای ازدواج پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با حضرت خدیجه بود، از طرفی هاله زنی فقیر بود و خواهرش خدیجه بانویی ثروتمند و به کثرت اموال شهرت داشت از این رو به حمایت مالی از خواهر و دو فرزند تحت پوشش پرداخت و آنها را تحت تکفل خود گرفت، با گذشت مدت اندکی از ازدواج رسول خدا صلی الله علیه وآله و حضرت خدیجه سلام الله علیها، هاله از دنیا رفت و زینب و رقیه در دامان پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله و أم المؤمنین خدیجه به زندگی خود ادامه دادند و تحت تربیت رحمه للعالمین قرار گرفتند. از طرفی سنت عرب در آن زمان این بود که هر کسی یتیمی را تحت حمایت خود بگیرد و او را بزرگ کند، آن یتیم را به وی نسبت می دادند و او را فرزندش می خواندند… و وقتی که پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله و حضرت خدیجه صلی الله علیه وآله به تربیت رقیه و زینب (فرزندان همسر قبلی) ابوهاله پرداختند، عرب این دو فرزند را به حضرت خدیجه و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نسبت داده و آنان را در زمره فرزندان این دو بزرگوار برشمردند.

الکوفی، أبی القاسم علی بن أحمد بن موسى (متوفای۳۵۲هـ)، الاستغاثه فی بدع الثلاثه، ج۱، ص۶۸- ۶۹ ، طبق برنامه مکتبه اهل البیت علیهم السلام.

ابن اثیر به نقل از حاکم نیشابوری می­نویسد:

والصحیح عندی هاله أخت خدیجه بنت خویلد وهی هاله بنت خویلد أم أبى العاص.

قول صحیح نزد من این است که هاله خواهر خدیجه دختر خویلد است. بنابراین وی نیز تصریح می­کند که حضرت خدیجه خواهری به نام هاله داشته است.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۵، ص ۵۰، ترجمه هاله بن أبی هاله التمیمی ، تحقیق: عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.

قرائن دیگر مبنی بر عدم ازدواج حضرت خدیجه سلام الله علیها قبل از پیامبر صلی الله علیه وآله
علاوه بر این دلایل، مؤیداتی نیز مبنی بر عدم ازدواج حضرت خدیجه با ابوهاله وجود دارد که در اینجا از نظر خوانندگان می­گذرانیم:

۱ـ ابوالقاسم کوفی می گوید:

تمامی علما و مورخین اسلام اجماع دارند بر اینکه تمامی اشراف و بزرگان قریش از حضرت خدیجه خواستگاری نمودند (و آرزوی چنین همسری را داشتند) اما حضرت خدیجه به تمامی آنان پاسخ منفی داد و زمانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله با ایشان ازدواج نمود، همه زنان قریش بر او غضبناک شده و رهایش نمودند و گفتند: اشراف و بزرگان قریش از تو خواستگاری کردند ولی با هیچ کدام ازدواج نکردی و یتیم ابوطالب (حضرت) محمد را که فقیر و بدون سرمایه بود به همسری پذیرفتی؟! حال کدام صاحب و اندیشه و خرد می پذیرد که حضرت خدیجه درخواست ازدواج تمامی اشراف و بزرگان قریش را رد نموده باشد و با یک عرب صحرانشین از قبیله تمیم ازدواج کرده باشد! آیا عقلای عالم نمی دانند که محال بودن چنین کاری بسیار واضح و روشن است و نسبت دادن چنین عملی به ایشان که به عقل و خرد مشهور بود از زشت ترین گفتارهاست.

الکوفی، أبی القاسم علی بن أحمد بن موسى (متوفای۳۵۲هـ)، الاستغاثه فی بدع الثلاثه، ج۱، ص۷۰ ، طبق برنامه مکتبه اهل البیت علیهم السلام.

الصحیح من سیره النبی الأعظم، السید جعفر مرتضی العاملی، ج۲، ص ۱۲۴، باب: هل تزوجت خدیجه بأحد قبل النبی؟!..

۲ـ از طرفی در تاریخ از سرزنش و شماتت بزرگان قریش مخصوصا کسانی که به خواستگاری (حضرت) خدیجه آمده بودند، نسبت به ازدواج حضرت خدیجه با اعرابی از قبیله بنی تمیم «و یا ازدواج با عتیق بن عائذ »، هیچ اثری یافت نمی شود!

رک: السید جعفر مرتضی، العاملی، الصحیح من سیره النبی الأعظم، ج۲، ص ۱۲۴٫ (اقتباس)

این مسأله نشان دهنده این است که یا «ابوهاله» و «عتیق» موقعیت مالی بهتری از پیامبر داشته­اند؟ و یا قبیله ابوهاله از قبیله پیامبر برتر بوده است؟! و یا اصلا ازدواجی میان حضرت خدیجه و ابوهاله صورت نگرفته است که اعتراضی به دنبال داشته باشد.

تاریخ در مورد فرض اول، ساکت است و چیزی درباره اموال ابوهاله و عتیق ذکر نکرده است (۱) علاوه بر اینکه بر فرض که ابوهاله و یا عتیق اموال بسیاری نیز داشته باشند، اولا: چه دلیلی دارد حضرت خدیجه آنها را برای همسری پذیرفته باشند اما ثروتمندان دیگر را رد کرده باشند

ثانیا: ایشان خود فردی متمول بود و نیازی به پول و مادیات نداشت و از نظر اخلاقی آنقدر والامقام بود که در دوران جاهلیت به «طاهره» مشهور شده بود از این رو به دنبال دنیا طلبی نبود و تنها به صدق و پاکی و عفت و ارزشهای اخلاقی فکر می­کرد که آنها را در وجود مقدس حضرت محمد یافته بود از این رو با ایشان ازدواج نمود. (۲)

در مورد فرض دوم نیز به ضرورت تاریخ، اگر قبیله قریش از قبیله بنی تمیم برتر نباشد، از این قبیله پائین­تر نیست، و قبیله بنی تمیم از قبیله قریش بالاتر نیست.

بنابراین با توجه به تردیدی که نسبت به دو فرض مذکور وجود دارد، فرض سوم یعنی عدم ازدواج حضرت خدیجه با ابوهاله و عتیق ، متعین می­گردد.

۱٫علی رغم جستجوی فراوان در تاریخ، چیزی در مورد دارایی «ابوهاله و عتیق» نیافتم. برخی از مورخین معاصر نیز همانند مرحوم حاج شیخ عباس قمی (در منتهی الامال) که گفته­اند «خدیجه از مال خویش و شوهران ثروتى عظیم به دست آورد» مدرکی ارائه نداده­اند و فقط صِرف ادعایی بدون دلیل است.

برخی نیز از آنجایی که برای این مطلب مدرکی نیافته­اند، اینگونه تعبیر کرده­اند:

ثم تزوجها أبو هاله هند بن زراره … والظاهر أنه خلف لها ثروه عظیمه وکانت هی ذات ثروه وافره.

ابو هاله هند بن زراره با خدیجه ازدواج کرد … و ظاهرا برای او ثروت عظیمی به جای گذاشت و حضرت خدیجه نیز خود دارای ثروتی فراوان بود.

زینب فواز (المتوفى: ۱۳۳۲هـ)، (اخبار النساء المسمی بـ ) الدر المنثور فی طبقات ربات الخدور، ص ۳۲۳٫ ناشر: المطبعه الکبرى الأمیریه، مصر، چاپ: اول، سال چاپ:۱۳۱۲ هـ.

۲٫مشابه این تحلیل را «علی نایف الشحود» ـ یکی از علمای وهابی ـ نیز ارائه می­دهد. وی می­نویسد:

رفضت الزواج من قومها الأغنیاء رفضا طبیعیا لأنها غنیه ولا ترید المال. بل ترید الصدق والطهاره العفه ومکارم الأخلاق التی وجدتها فی سیدنا محمد صلى الله علیه وسلم.

اینکه حضرت خدیجه اقوام خود را که افراد متمولی بودند و از ایشان خواستگاری کرده بودند، رد نمود، امری طبیعی است زیرا ایشان خود از نظر مادی فردی بی نیاز بود و به دنبال مال نبود بلکه به دنبال صدق و پاکی و پاکدامنی و ارزشهای اخلاقی بود که همه را در وجود پیامبر اکرم یافته بود.

علی بن نایف الشحود، المفصل فی فقه الدعوه إلى الله تعالى، ج۱۰، ص۱۵۲٫ طبق نرم افزار المکتبه الشامله.

حضرت خدیجه سلام الله علیها به دستور خداوند در انتظار ازدواج با رسول رحمت صلی الله علیه وآله بود
در تاریخ قرائنی وجود دارد که با کنار هم قرار دادن آنها، این نکته به دست می­آید که حضرت خدیجه در انتظار ظهور پیامبر آخرالزمان و ازدواج با ایشان بوده است، که در ادامه به ذکر آن می پردازیم

ابن حجر عسقلانی به نقل از محمد بن سعد چنین می­نویسد:

… عن بن عباس أن نساء أهل مکه اجتمعن فی عید لهن فی الجاهلیه فتمثل لهن رجل فلما قرب نادى بأعلى صوته: یا نساء مکه إنه سیکون فی بلدکن نبی یقال له أحمد فمن استطاع منکن أن تکون زوجاً له فلتفعل فحصبنه إلا خدیجه فإنها عضت على قوله ولم تعرض له.

ابن عباس می­گوید: زنان قریش در زمان جاهلیت در یکی از اعیاد خود (برای انجام مراسم عید) جمع شده بودند، در این زمان مردی در مقابل آنها ظاهر گشت، وقتی به آنان نزدیک شد، با صدای بسیار بلند ندا داد: ای زنان مکه در آینده پیامبری می­آید که احمد نام دارد، هر کدام از شما می­تواند همسر او شود، این کار را انجام دهد. زنان قریش او را با سنگریزه زدند اما (حضرت) خدیجه شکیبایی به خرج داده و متعرض او نشد.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص ۶۰۱، حرف الخاء المعجمه، شرح حال حضرت خدیجه، رقم ۱۱۰۸۶ ،تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.

در نقل دیگری، ذیل روایت چنین نقل شده است:

… عن سعید بن جبیر قال: اجتمعت نساء قریش فی عید لهن فجاءهن یهودی فقال: یوشک أن یبعث فیکن نبی فأیتکن استطاعت أن تکون له أرضاً یطؤها فلتفعل فشتمنه وطردنه، و وقر ذلک فی صدر خدیجه…..

زنان قریش در زمان جاهلیت در یکی از اعیاد خود (برای انجام مراسم عید) جمع شده بودند، در این زمان مردی یهودی و گفت ای زنان مکه در آینده بین شما پیامبری می­آید، هر کدام از شما می­تواند همسر او شود، این کار را انجام دهد. زنان قریش به او ناسزا گفتند و طردش کردنداما کلام آن مرد در وجود (حضرت) خدیجه جای گرفت.

ابی هلال العسکری، الاوائل ، ج۱، ص۲۸٫ بر اساس نرم افزار المکتبه الشامله.

ممکن است فردی دو اشکال به این نقل وارد نماید:

۱ـ در این نقل، عبارت «فجاءهن یهودی» آمده است و به این معنی است که فردی یهودی بشارت به ظهور پیامبر خاتم داد، اما با توجه به توطئه­های یهود علیه شخص پیامبر و آئین نورانی ایشان، نمی­توان پذیرفت که فردی یهودی بشارت به ظهور پیامبر بدهد، بنابراین این نقل قابل قبول نیست.

۲ـ شما در متن گفتید: «این نقل از نظر زمانی مطلق است، بنابراین احتمال دارد سالهای زیادی قبل از بعثت پیامبراکرم، آن فرد از ظهور پیامبر آخر الزمان خبر داده باشد». اما این عبارت شما با کلمه «یوشک» که در متن روایت فوق آمده است «یوشک أن یبعث» سازگاری ندارد زیرا «یوشک» از افعال مقاربه است و دلالت بر «شروع» می­کند به این معنا که ظهور پیامبر بسیار نزدیک است و این مطلب با ادعای شما مبنی بر اطلاق زمانی، سازگاری ندارد.

در پاسخ به اشکال نخست، عرض می­کنیم: توطئه­های برخی از یهودیان علیه پیامبر اکرم، غیر قابل انکار است اما این مطلب با اشتیاق داشتن برخی دیگر از یهودیان به ظهور پیامبر آخر الزمان و پیش­گویی نمودن از آن و ایمان آوردن به ایشان، منافاتی ندارد چنانچه دقت در آیات قرآن و کنکاش در تاریخ، از این حقیقت پرده برمی­دارد: قرآن کریم وقتی از ایمان آوردن یهودیان به پیامبر اکرم سخن به میان می­آورد، می­فرماید:

«فَمِنْهُمْ مَنْ آَمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْه= پس برخى از آنان به وى ایمان آوردند، و برخى از ایشان از او روى برتافتند» (سوره نساء، آیه ۵۵). مفسرین زیادی تصریح نموده­اند که مقصود از این آیه یهودیان هستند که به ذکر برخی از آنان اکتفا می­کنیم:

طبری به نقل از مجاهد می­نویسد:

عن مجاهد : ( فمنهم من آمن به ) قال : بما أنزل على محمد من یهود * ( ومنهم من صد عنه ).

مجاهد گفته است: برخی از یهودیان به آنچه بر حضرت محمد نازل شده بود، ایمان آوردند برخی نیز از او رو برگرداندند (و بر کفر خود باقی ماندند).

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى۳۱۰)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج۵، ص۱۹۶، ذیل آیه ۵۵ سوره نساء ، ناشر: دار الفکر، بیروت – ۱۴۰۵هـ

ابن ابی حاتم رازی، زمخشری و مفسرین دیگر نیز به این مطلب تصریح کرده­اند:

الرازی، عبد الرحمن بن محمد بن إدریس (معروف به ابن ابی‌ حاتم)، (متوفای۳۲۷هـ)، تفسیر القرآن، ج۳، ص ۹۸۱، ذیل آیه ۵۵ سوره نساء ، تحقیق : أسعد محمد الطیب، دار النشر: المکتبه العصریه – صیدا، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الزمخشری الخوارزمی، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى۵۳۸هـ)، الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ص۵۳۴، ذیل آیه ۵۵ سوره نساء ، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، ناشر: دار إحیاء التراث العربی.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، الدر المنثور، ج۲، ص۱۷۳، ذیل آیه ۵۵ سوره نساء ، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳٫

و…

علاوه براینکه، تتبع دقیق در تاریخ، نشان دهنده پیشگویی احبار یهود از ظهور پیامبر آخر الزمان است:

قرطبی می­نویسد:

ما یحکى عن ابن الهیبان حبر من أحبار یهود وممن کان ینتهی إلیه علمهم وکان فاضلا فی دینه … فقال للیهود یوما ما ترونه أخرجنی من الشام أرض الخمر والخمیر إلى أرض البؤس والجوع قالوا له أنت أعلم قال فإنی قدمت هذه البلده أتوکف خروج نبی قد أظل زمانه وهذه البلده مهاجره فکنت أرجو أن یبعث فأتبعه وقد أظلکم زمانه فلا تسبقن إلیه یا معشر یهود فإنه یبعث بسفک الدماء وسبى الذرارى والنساء ممن خالفه فلا یمنعکم ذلک منه.

ابن الهیبان که یکی از احبار و علمای و فضلای دین یهود بود، روزی به یهودیان گفت: در مورد خارج شدن من از شام که سرزمین شراب و شرابخواری است و رفتن به سرزمین فقر و گرسنگی (مدینه)، نظرتان چیست؟ گفتند: تو داناتر به این مسأله هستی، ابن هیبان گفت: من قطعا به این شهر می­روم، شهری که در آن انتظار خروج پیامبری می­رود که اکنون زمان ظهور اوست و آن شهری است که آن پیامبر به آنجا هجرت می­کند و من امید دارم وی مبعوث شود و پیروی­اش نمایم و هم اکنون زمان ظهور او بر شما سایه افکنده است، بر او سبقت نگیرید زیرا او مخالفین خود را می­کشد و مردان و زنانشان را اسیر می­کند، برخورد او با مخالفانش شما را از پیروی او بازندارد.

محمد بن أحمد بن أبی بکر بن فرح القرطبی أبو عبد الله، الإعلام بما فی دین النصارى من الفساد والأوهام وإظهار محاسن الإسلام، ج۱، ص ۲۸۹، محقق: د. أحمد حجازی السقا، ناشر : دار التراث العربی- القاهره ، سال چاپ: ۱۳۹۸هـ.

اقدامات آن دسته از یهودیانی که مشتاق درک حضور پیامبر اکرم بودند فقط در حد پیش­گویی و مهاجرت به مدینه نبود بلکه چنان مشتاق ظهور آن حضرت بودند که به دشمنان خود وعده می­دادند که اگر آن حضرت ظهور کند، به وسیله او شما را سرکوب می­کنیم:

«قرطبی» می­نویسد:

فلما تقارب زمان مبعثه کثرت أحادیث الکهان عن نبوته والأخبار بذلک فبشر بقرب ظهوره جماعه من الکهان وأما الیهود فکانت تکون بینها وبین العرب شرور وحروب فربما أصابت العُربُ منهم فکانت الیهود تقول قد قرب زمان نبی سیبعث الآن نقتلکم معه.

وقتی زمان بعثت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله نزدیک شد، کاهنان در مورد ظهور آن حضرت بسیار سخن می­گفتندو و جمعی از آنان بشارت می­دادند که ظهور ایشان نزدیک شده است؛ اما یهودیان که با عربها اختلاف داشتند و میان آنها جنگ و درگیری بود و گاه از ناحیه عربها ضرباتی بر آنها وارد می­شد، به آنان می­گفتند: زمان ظهور پیامبری که قرار است مبعوث شود، نزدیک شده است و ما با کمک او شما را سرکوب می­کنیم.

الأنصاری الخزرجی القرطبی، أبو عبد الله محمد بن أحمد بن أبی بکر بن فرح شمس الدین، (متوفای: ۶۷۱هـ)، الإعلام بما فی دین النصارى من الفساد والأوهام وإظهار محاسن الإسلام، ج۱، ص ۲۸۹ ، المحقق: د. أحمد حجازی السقا، الناشر: دار التراث العربی – القاهره.

بنابراین با توجه به مطالب فوق، بشارت دادن از ظهور پیامبر توسط مردی یهودی، نه تنها باعث عدم اعتبار روایت فوق نمی­شود بلکه در آن زمان امری شایع بوده و قابل پذیرش می­باشد.

اما در پاسخ به ایراد دوم عرض می­کنیم: «یوشک» از افعال مقاربه است ولی زمانی دلالت بر شروع می­کند که بر روی خبر آن «أن» ناصبه نیامده باشد و وقتی بر روی خبر آن «أن» ناصبه بیاید، دیگر دلالت بر شروع نمی­کند.

ابن مالک در الفیه می­نویسد: «و ترک أن مع ذی الشروع وجبا= اگر یکی از افعال مقاربه بخواهد دلالت بر شروع کند، نباید «أن» ناصبه بر سر خبر آن بیاید».

«سیوطی» در شرح این مصرع، می­نویسد:

لأنّه دالّ علی الحال و أن للإستقبال.

افعالی که معنایشان شروع می­باشد، دلالت بر زمان حال می­کنند در حالی که «أن» ناصبه دلالت بر زمان آینده می­کند (ونمی­توانند در کنار هم بیایند).

جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، البهجه المرضیه فی شرح الألفیه، ص۱۱۵٫

«ابن عقیل» درباره این قاعده بیشتر توضیح می­دهد و می­نویسد:

ومعنى قوله وترک أن مع ذی الشروع وجبا أن ما دل على الشروع فی الفعل لا یجوز اقتران خبره بأن لما بینه وبین أن من المنافاه لأن المقصود به الحال وأن للاستقبال.

معنای عبارت ابن مالک که گفته است «وترک أن مع ذی الشروع وجبا»، این است: هر فعلی که دلالت بر شروع می­کند جایز نیست بر روی خبر آن «أن» ناصبه بیاید زیرا بین فعلی که دلالت بر شروع می­کند و بین «أن» ناصبه، تنافی وجود دارد. چون مقصود از به کار بردنِ افعالِ شروع این است که به مخاطب القا کند فعلی که به عنوان خبر آنها در جمله آمده است، در زمان حال رخ می­دهد و حال آنکه «أن» ناصبه زمانی به کار برده می­شود که فعل بعد از آن قرار باشد در زمان آینده رخ دهد بنابراین هر جا بر روی خبرِ افعال شروع «أن» ناصبه بیاید دیگر دلالت بر زمان حال نمی­کنند.

العقیلی المصری الهَمدانی بهاء الدین عبد الله بن عقیل ، شرح إبن عقیل، ج۱، ص۳۳۷ ، بی تا، بی جا.

در روایت فوق نیز بر روی خبر «یوشک»، «أن» ناصبه آمده است: «یوشک أن یبعث» از این رو «یوشک» دلالت بر شروع نمی­کند و معنای عبارت این است «امید است در آینده در شهر شما پیامبری ظهور نماید». بنابراین واژه «یوشک» به اطلاق زمانی روایت مورد نظرضرری نمی­زند و نهایتا اشتیاق ظهور آن پیامبر رحمت را می­رساند.

[۱] . ممکن است کسی بگوید: در این نقل، عبارتِ «سیکون فی بلدکن نبی» آمده است و «سین» در ادبیات عرب دلالت بر آینده نزدیک می­کند بنابراین این نقل از نظر زمانی مطلق نیست و دلالت بر آینده نزدیک می­کند.

در پاسخ می­گوییم: قول صحیح این است که «سین» و «سوف» از نظر معنا مترادف هستند و دلالت بر آینده می­کنند و دلالت نمودن بر آینده دور و یا نزدیک را باید از قرینه­های خارجی به دست آورد. البته کسانی که قائل هستند وسعت معنا در «سوف» بیشتر است و دلالت بر آینده دور می­کند، ریشه نظرشان به این مطلب برمی­گردد: «کثره الحروف تدل على کثره المعنى» هر گاه کلمه­ای حروف بیشتری داشته باشد، معنای بیشتری را افاده می­کند. اما حقیقت این است که این مسأله شایع نیست و یک قانون کلی و شایعی نیست بلکه گاهی اوقات کلمه­ای حروف بیشتری دارد اما معنای بیشتری را افاده نمی­کند همانطور که ابن هشام انصاری یکی از بزرگترین علمای نحوی اهل تسنن از این حقیقت پرده برمی­دارد و می­نویسد: «سوف: مُرادفه للسین، أو أوسعُ منها، على الخلاف، وکأن القائل بذلک نظر الى أنّ کثره الحروف تدل على کثره المعنى، ولیس بمُطَّردِ». «سوف» با «سین» مترادف است و هر دو واژه دلالت بر آینده می­کنند البته کسانی که قائل هستند وسعت معنا در «سوف» بیشتر است و دلالت بر آینده دور می­کند، ریشه نظرشان به این مطلب برمی­گردد: «کثره الحروف تدل على کثره المعنى» هر گاه کلمه­ای حروف بیشتری داشته باشد، معنای بیشتری را افاده می­کند. اما حقیقت این است که این مسأله شایع نیست و از برخی مواردی که اینچنین است نمی­توان قانونی کلی به دست آورد.

ابن هشام الأنصاری، جمال الدین أبو محمد عبدالله بن یوسف ، مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، ج۱، ذیل «سوف».

این نقل از نظر زمانی مطلق است، بنابراین احتمال دارد سالهای زیادی قبل از بعثت پیامبراکرم، آن فرد از ظهور پیامبر آخر الزمان خبر داده باشد.

ممکن است کسی بگوید: در این نقل، عبارتِ «سیکون فی بلدکن نبی» آمده است و «سین» در ادبیات عرب دلالت بر آینده نزدیک می­کند بنابراین این نقل از نظر زمانی مطلق نیست و دلالت بر آینده نزدیک می­کند.

در پاسخ می­گوییم: قول صحیح این است که «سین» و «سوف» از نظر معنا مترادف هستندو دلالت بر آینده می­کنند و دلالت نمودن بر آینده دور و یا نزدیک را باید از قرینه­های خارجی به دست آورد. البته کسانی که قائل هستند وسعت معنا در «سوف» بیشتر است و دلالت بر آینده دور می­کند، ریشه نظرشان به این مطلب برمی­گردد: «کثره الحروف تدل على کثره المعنى» هر گاه کلمه­ای حروف بیشتری داشته باشد، معنای بیشتری را افاده می­کند. اما حقیقت این است که این مسأله شایع نیست و یک قانون کلی و شایعی نیست بلکه گاهی اوقات کلمه­ای حروف بیشتری دارد اما معنای بیشتری را افاده نمی­کند همانطور که ابن هشام انصاری یکی از بزرگترین علمای نحوی اهل تسنن از این حقیقت پرده برمی­دارد و می­نویسد: «سوف: مُرادفه للسین، أو أوسعُ منها، على الخلاف، وکأن القائل بذلک نظر الى أنّ کثره الحروف تدل على کثره المعنى، ولیس بمُطَّردِ». «سوف» با «سین» مترادف است و هر دو واژه دلالت بر آینده می­کنند البته کسانی که قائل هستند وسعت معنا در «سوف» بیشتر است و دلالت بر آینده دور می­کند، ریشه نظرشان به این مطلب برمی­گردد: «کثره الحروف تدل على کثره المعنى» هر گاه کلمه­ای حروف بیشتری داشته باشد، معنای بیشتری را افاده می­کند. اما حقیقت این است که این مسأله شایع نیست و از برخی مواردی که اینچنین است نمی­توان قانونی کلی به دست آورد.

ابن هشام الأنصاری، جمال الدین أبو محمد عبدالله بن یوسف ، مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، ج۱، ذیل «سوف».

نکته­ای که در این نقل حائز اهمیت است، اینست که کلام آن فرد در قلب حضرت خدیجه جای می­گیرد.

علاوه بر اینکه برخی از مورخین اهل تسنن نقل می­کنند وقتی پیامبر اکرم در اولین روز بعثت از غار حرا به خانه بازگشت و اتفاقاتی را که برایش رخ داده بود برای حضرت خدیجه شرح داد، حضرت خدیجه عرضه داشت:

أبشر فوالله لقد کنت أعلم أن الله لن یفعل بک إلا خیرا وأشهد أنک نبی هذه الأمه الذی تنتظره الیهود ، قد أخبرنی به ناصح غلامی وبحیرى الراهب ، وأمرنی أن أتزوجک منذ أکثر من عشرین سنه.

بشارت می­دهم! به خدا سوگند می­دانستم که پروردگار غیر از خیر و نیکی هرگز کاری درباره تو انجام نمی­دهد و شهادت می­دهم که تو پیامبر این امت هستی که یهود در انتظارش بود، غلامم ناصح و بحیرای راهب به من خبر داده بودند که تو پیامبر هستی و بیش از بیست سال قبل بحیرای راهب به من امر نموده بود که با تو ازدواج کنم.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفاى۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج۶۳، ص۱۸، ذیل شرح حال: ورقه بن نوفل، رقم ۷۹۷۱ ، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵٫

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج۳، ص۲۱، باب: بدء الوحی، باب: ذکر عمره وقت بعثته و تاریخها(به نقل از ابن عساکر) ، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

طبق این نقل، حضرت خدیجه سلام الله علیها بیش از بیست سال قبل از بعثت پیامبر، می­دانسته که ایشان پیامبر این امت است و مأمور بوده که با ایشان ازدواج کند. و این مطلب به این معناست که اگر حضرت خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت ۲۵ ساله (۱) و یا ۲۸ ساله (۲) بوده باشد، قبل از اینکه به سن بیست سال برسد منتظر پیامبر آخرالزمان بوده و مأمور به ازدواج با ایشان بوده است.

۱٫ بیهقی معتقد است بنابر قول صحیح، حضرت خدیجه در زمان ازدواج با پیامبر ۲۵ ساله بوده است که در ادامه می­آید.

۲٫ ابن عماد حنبلی می­گوید بسیاری از علما این قول را درباره سن حضرت خدیجه پذیرفته­اند که در ادامه می­آید.

از طرفی ابن اثیر نقل می­کند بشارت «بحیرای راهب» مبنی بر نبوت پیامبر در ۹ سالگی و یا ۱۲ سالگی پیامبر بوده است، وی می­نویسد:

وأجمع العلماء ان رسول الله صلى الله علیه وسلم شخص مع عمه أبى طالب إلى الشأم بعد موت عبد المطلب … وکان عمره اثنتی عشره سنه وقیل تسع سنین والأول أکثر فرآه بحیرا الراهب ورآى علائم النبوه وکانوا یتوقعون ظهور نبی من قریش فقال لعمه ما هذا منک قال ابنی قال لا ینبغی أن یکون أبوه حیا قال هو ابن أخی قال انى لأحسبه الذی بشر به عیسى فان زمانه قد قرب فاحتفظ به.

علما اجماع دارند رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از موت عبدالمطلب به همراه عمویش ابوطالب (برای تجارت) به شام می­رفت … و عمر ایشان در آن زمان ۱۲سال بود و برخی گفته­اند ایشان ۹ ساله بوده است اما قول اول را بیشتر قبول دارند، در سفر شام بحیرا پیامبر را دید و نشانه­های نبوت را در ایشان مشاهده نمود و این در حالی بود که آنها منتظر ظهور پیامبری از قبیله قریش بودند، بحیرا به عموی پیامبر صلی الله علیه وآله عرض کرد: این فرد چه نسبتی با تو دارد؟ حضرت ابوطالب علیه السلام فرمود: پسرم می­باشد، بحیرا گفت: (با علامتهایی که من می­بینم) شایسته نیست پدر او در این زمان زنده باشد! حضرت ابوطالب علیه السلام فرمود: وی برادر زاده من است، بحیرا گفت: من گمان می­کنم او همان پیامبری است که عیسی بشارت به ظهور او داده است، هم اکنون زمان ظهور او نزدیک است او را حفظ کن… .

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۱، ص۱۵، باب: ذکر وفاه أمه وجده وکفاله عمه أبى طالب له ، تحقیق: عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.

در این نقل، ابن اثیر ادعای اجماع می­کند که پیامبر در زمان بشارت بحیرا، ۹ ساله و یا ۱۲ ساله بوده­اند حال اگر بحیرا در همان زمان و یا نزدیک به آن، به حضرت خدیجه امر نموده باشد که با این فرد ـ که نبی آخر الزمان خواهد بود ـ ازدواج کن، نشان دهنده این است که حضرت خدیجه از ۹ و یا ۱۲ سالگی پیامبر صلی الله علیه وآله منتظر ازدواج با ایشان بوده است. و اگر حضرت خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت ۲۵ ساله بوده باشد، ـ با توجه با اینکه پیامبر نیز در زمان ازدواج ۲۵ ساله بودندـ، حضرت خدیجه از ۹ و یا ۱۲سالگی خود، منتظر ازدواج با پیامبر بوده است و اگر ۲۸ ساله باشد از ۱۲ و یا ۱۵ سالگی منتظر ازدواج با پیامبر بوده است و اگر ۴۰ ساله باشد از ۲۴ و یا ۲۷ سالگی منتظر ازدواج با پیامبر بوده است.

از طرفی مورخین نقل کرده­اند «ورقه بن نوفل» پسر عموی حضرت خدیجه و تمامی فامیلهای ثروتمند ایشان، از آن جناب خواستگاری نمودند، اما همگی جواب منفی شنید و موفق نشدند با ایشان ازدواج کنند، با اینکه آنان از نظر فرهنگی و شئونات خانوادگی با حضرت خدیجه همطراز بودند.

ابن حجر عسقلانی به نقل از محمد بن سعد می­نویسد:

کانت ذکرت لورقه بن عمها فلم یقدر.

«وُرقه بن نوفل» پسر عموی حضرت خدیجه از ایشان خواستگاری کرد، ولی موفق نشد با ایشان ازدواج کند.

ابن حجر عسقلانی، الإصابه فی تمیز الصحابه، ج۸، ص۱۰۰٫

اگر چه در ادامه این نقل آمده است که حضرت خدیجه بعد از این ماجرا با ابوهاله و پس از او با عتیق ازدواج نمود، اما مطلب بعید به نظر می­رسد زیرا علاوه بر«وُرقه» تمامی اقوام ثروتمند قبیله قریش از ایشان خواستگاری نمودند و با پاسخ منفی حضرت خدیجه مواجه شدند و همانطور که در قبل عرض شد، عتابی مبنی بر ازدواج حضرت خدیجه با عتیق و یا ابوهاله که اعرابی از قبیله بنی تمیم بود «و حلیف بنی عبدالدار بودند»، یافت نمی­شود. حال سؤال این است که این دو تن، چه امتیازی و برتری نسبت به تمامی اقوام قریشی ثروتمند حضرت خدیجه داشتند؟! و آیا چنین ازدواجی در جامعه آن روز معقول بود؟

قبیله بنی تمیم قریشی نبودند و با قبیله بنی عبدالدار که از تیره­های قریش بود، هم پیمان شده بودند.

محمد بن سعد درباره خواستگاری ثروتمندان قریش از حضرت خدیجه، چنین می­نویسد:

… نفیسه بنت منیه قالت کانت خدیجه بنت خویلد بن أسد بن عبد العزى بن قصی امرأه حازمه جلده شریفه مع ما أراد الله بها من الکرامه والخیر وهی یومئذ أوسط قریش نسبا وأعظمهم شرفا وأکثرهم مالا وکل قومها کان حریصا على نکاحها لو قدر على ذلک قد طلبوها وبذلوا لها الأموال فأرسلتنی دسیسا إلى محمد بعد أن رجع فی عیرها من الشام.

«نفیسه دختر منیه می­گوید: خدیجه دختر خویلد زنی هوشمند و دوراندیش و استوار و محکم و شریف بود علاوه بر اینکه خداوند در مورد او کرامت و خیر و خوبی اراده فرموده بود، ایشان در آن زمان در میان (تیره خود در) قبیله قریش از بهترین نسب و بیشترین شرافت و مال فراوانی برخوردار بود، تمامی فامیلهای وی آرزو داشتند که اگر بتوانند، با او ازدواج کنند، همگی از او خواستگاری نموده بودند و وعده اموال زیادی به ایشان داده بودند، اما با این وجود وقتی (حضرت) محمد با کاروان تجاری خدیجه از شام بازگشت، خدیجه مرا مخفیانه پیش او فرستاد که به ایشان پیشنهاد ازدواج با خدیجه را عرض کنم …».

البصری الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله (متوفای۲۳۰ هـ)، الطبقات الکبرى ، ج۱، ص۱۳۱، ذکر تزویج رسول الله صلى الله علیه وسلم خدیجه بنت خویلد ، دار النشر : دار صادر – بیروت ، طبق برنامه الجامع الکبیر

بنابراین آیا جای گرفتن کلام آن مرد «بشارت دهنده بر ظهور پیامبر» در قلب حضرت خدیجه و دستوری که ایشان مبنی بر ازدواج با پیامبر صلی الله علیه وآله داشته و پاسخ منفی به تمامی خواستگارهای ثروتمند و مطرح قریش، حاکی از انتظار و اشتیاق وی برای ازدواج با پیامبر آخر الزمان نمی­باشد؟!

شاهد بر این مدعا دو نقل زیر می­باشد:

وقتی حضرت خدیجه کلام میسره غلام خود را درباره اتفاقاتی که در راه بازگشت از شام در مورد پیامبر رخ داده است، می­شنود، به تکاپو افتاده و سراغ پسر عموی خود که عالم به کتابهای ادیان مختلف بود، می­رود.

ابن اسحاق سیره نویس مشهور، گفتگوی خدیجه و ورقه را چنین گزارش می­کند:

و قد کانت خدیجه بنت خویلد قد ذکرت لورقه بن نوفل بن أسد و کان ابن عمها و کان نصرانیا قد تبع الکتب و علم من علم الناس ما ذکر لها غلامها میسره من قول الراهب و ما کان یرى منه إذ کان الملکان یظلانه فقال ورقه : لئن کان هذا حقا یا خدیجه إن محمدا لنبی هذه الأمه قد عرفت أنه کائن لهذه الأمه نبی ینتظر هذا زمانه.

وقتی حضرت خدیجه گفتار غلامش میسره «در مورد پیشگویی راهب از نبوت حضرت محمد و سایه افکندن دو ملَک بر سر حضرت محمد در راه بازگشت از شام» را برای «ورقه» پسر عموی مسیحی­اش (که عالم به کتابهای ادیان مختلف بود و به علم تاریخ و نسب شناسی تسلط داشت) نقل کرد، «ورقه» گفت: اگر این مطالب که گفتی، درست باشد، محمد پیامبر این امت است. من می­دانستم که برای این امت پیامبری خواهد بود که انتظار ظهورش می­رود و اینک زمان ظهور اوست.

محمد بن إسحاق بن یسار (متوفاى۱۵۱هـ) ، سیره ابن إسحاق (المبتدأ والمبعث والمغازی) ، ج۲، ص ۹۴ ، تحقیق : محمد حمید الله ، ناشر : معهد الدراسات والأبحاث للتعریف .

حال که خدیجه یقین پیدا نمود که این فرد همان پیامبر آخرالزمان است، چه بسا خاطره آن عیدی که زنان مکه در زمان جاهلیت برگزار نموده بودند و آن مردی که بشارت ظهور پیامبری را در این دیار داده بود، در ذهنش زنده شد و دریافت که اکنون زمان عمل نمودن به دستور بحیرای راهب مبنی بر ازدواج با پیامبر است، از این رو به سرعت سراغ ابوطالب ­فرستاد و از او تقاضا کرد که واسطه ازدواج او با محمد پیامبر آخرالزمان گردد.

حلبی در السیره الحلبیه ماجرای مقدمات ازدواج حضرت خدیجه با پیامبراکرم را چنین می­نگارد:

أن خدیجه رضی الله تعالى عنها قالت للنبی صلى الله علیه وسلم إذهب إلى عمک فقل له تعجل إلینا بالغداه فلما جاءها معه رسول الله صلى الله علیه وسلم قالت له یا أبا طالب تدخل على عمی فکلمه یزوجنی من ابن أخیک محمد بن عبد الله فقال أبو طالب یا خدیجه لا تستهزئى فقالت هذا صنع الله فقام فذهب وجاء مع عشره من قومه إلى عمها.

حضرت خدیجه به حضرت محمد عرض کرد: پیش عمویت برو و به او بگو فردا صبح به سرعت به منزل ما بیاید. وقتی حضرت ابوطالب به همراه رسول خدا به منزل خدیجه رفتند، حضرت خدیجه عرض کرد: ای ابوطالب پیش عمویم برو و با او صحبت کن که مرا به ازدواج برادر زاده­ات محمد بن عبدالله درآوری، حضرت ابوطالب فرمود: ای خدیجه مرا مسخره نکن، حضرت خدیجه عرض کرد: این ازدواج، کار خداوند است. در این هنگام حضرت ابوطالب برخاست و از منزل خدیجه بیرون رفت و با ده نفر از قوم خود پیش عموی خدیجه رفت.

الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفاى۱۰۴۴هـ)، السیره الحلبیه فی سیره الأمین المأمون، ج۱، ص۲۲۶ ، ناشر: دار المعرفه – بیروت – ۱۴۰۰٫

آری ابوطالب تعجب می­کند که زنی از مردی خواستگاری کند اما وقتی جواب حضرت خدیجه را می­شنود، به این کار اقدام می­کند.

نکته دقیقی که در عبارت فوق وجود دارد این است که حضرت خدیجه از ازدواج خود با حضرت محمد، به «صنع الله= کار خداوند» تعبیر می­کند. چه بسا این مطلب حاکی از این است که آن فردی که در عید جاهلیت، مقابل چشمان آنها متمثل گشت (فتمثل لهن رجل)، یکی از ملائک بود و این مطلب هیچ استبعادی ندارد زیرا اولا: ماده «مثّل» در قرآن برای ملائکه استعمال شده است آنجا که می­فرماید: «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا= ما روح خود را بسوى او فرستادیم و او در شکل انسانى بى‏عیب و نقص، بر مریم ظاهر شد» ثانیا: رسول خدا فرمود:

أفضل نساء الجنه أربع : خدیجه بنت خویلد ، وفاطمه بنت محمد، ومریم بنت عمران، وآسیه بنت مزاحم امرأه فرعون.

بهترین زنان بهشتی چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد صلی الله علیه وآله و مریم دختر عمران وآسیه دختر مزاحم همسر فرعون.

آدرس این مطلب گذشت.

در این نقل پیامبر نه تنها حضرت خدیجه را در کنار حضرت مریم، زنی بهشتی معرفی می­نماید، بلکه ایشان را مقدم بر حضرت مریم ذکر می­کند. بنابراین همانطور که ملکی الهی در مقابل حضرت مریم ظاهر گشته است، هیچ استبعادی ندارد که در مقابل دیده­گان حضرت خدیجه نیز فرشته­ای نمایان گردد.

لذا از آنجایی که آن فرد از ناحیه خداوند آمده بود و کلامش در قلب حضرت خدیجه جای گرفت، آن حضرت از این ازدواج تعبیر به «صنع الله» نمود.

بنابراین تمامی این مطالب حاکی از این است که حضرت خدیجه با تمام وجود در انتظار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ازدواج با ایشان به سر می­برد. و با این حال ممکن نبوده با افرادی همچون ابوهاله تمیمی و عتیق بن عائذ مخزومی ازدواج نموده باشد.

۴ـ همانطور که در قبل بیان شد، ایشان در زمان جاهلیت به «طاهره» معروف بود و قطعا طاهره در اینجا فقط به معنای دوری ایشان از اعمال منافی عفت نیست زیرا انجام این کارها در میان زنان قریش مرسوم نبوده که بخواهند ایشان را با این لقب از آنها استثناء کنند بلکه اعمال منافی عفت در میان بزرگان قریش امری منفور بوده و به تصریح قرآن برخی از افراد کنیزان خود را مجبور به این کار می­کردند (۱) و یا افرادی همچون هند جگرخوار و نابغه مادر عمرو بن عاص به این عمل مشهور بودند. بلکه طاهره بودن ایشان به این معناست که از تمامی رجس­ها و پلیدی­های جاهلیت به دور بودند.

۱٫ لَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَمَنْ یُکْرِهُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ.

و کنیزان خود را براى دستیابى متاع ناپایدار زندگى دنیا مجبور به خود فروشى نکنید اگر خودشان مى‏خواهند پاک بمانند! و هر کس آنها را (بر این کار) اجبار کند، (سپس پشیمان گردد،) خداوند بعد از این اجبار آنها غفور و رحیم است!

سوره نور، آیه ۳۳

محمد بن علوی مالکی یکی از علمای معاصر مالکی مذهب نیز به این مطلب تصریح می­کند:

وقد حفظها الله تعالى من أرجاس الجاهلیه ، فأحاط عرض هذه السیده الزکیه وصانه من کل أذیه و بلیه برعایته وعنایته الباهره ولذلک کانت تلقب بالسیده الطاهره»

خداوند متعال ایشان را از تمامی پلیدی­های جاهلیت حفظ نمود و این بانوی پاک را از هر جهت با خیر ونیکی احاطه نمود و با عنایت نورانی و ویژه خود، او را از هر آزار و سختی و اندوهی حفظ نمود و به همین خاطر (در جاهلیت) به «بانوی پاک» ملقب گردید.

السید محمد بن علوى المالکى الحسنى من علماء المسجد الحرام، البشرى فی مناقب السیده خدیجه الکبرى رضی الله عنها، ص ۵ ، بی جا، بی تا.

یکی از مصادیق «رجس»، نطفه مشرک است (۱) حال اگر قرار باشد «رحم» حضرت خدیجه سلام الله علیها به عنوان ظرفی برای پرورش حضرت زهرا سلام الله علیها باشد ـ که اولا: یکی از مصادیق «اهل البیت» در آیه تطهیر است که خداوند در ابتدای خلقت تکوینا اراده نموده که هر نوع رجس و پلیدی را از ایشان دور کند.

۱٫خداوند در قرآن از منافقین با عنوان رجس یاد می­کند، آنجا که می­فرماید: «سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ». « هنگامى که بسوى آنان بازگردید، براى شما به خدا سوگند یاد مى‏کنند، تا از آنها اعراض (و صرف نظر) کنید از آنها اعراض کنید (و روى بگردانید) چرا که پلیدند! و جایگاهشان دوزخ است، بکیفر اعمالى که انجام مى‏دادند». سوره توبه، آیه۹۵٫ وقتی عنوان «رجس» در مورد منافقین صدق کند، این عنوان به طربق اولی در مورد مشرکین نیز صدق می­کند زیرا مخالفت با منافقان و محکوم نمودن آنها از آن جهت است که در آنان در ظاهر اظهار توحید می­کنند و در باطن مشرکند بنابراین منشأ واقعی محکوم نمودن منافقین، مشرک بودن آنهاست؛ از طرفی خداوند وعده داده است که همه گناهان را جز شرک، می­بخشد «إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا» «خداوند (هرگز) شرک را نمى‏بخشد! و پایین‏تر از آن را براى هر کس (بخواهد و شایسته بداند) مى‏بخشد. و آن کسى که براى خدا، شریکى قرار دهد، گناه بزرگى مرتکب شده است» سوره نساء، آیه ۴۸؛ در آیه­ای دیگر نیز می­فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا» «خداوند، شرک به او را نمى‏آمرزد (ولى) کمتر از آن را براى هر کس بخواهد (و شایسته بداند) مى‏آمرزد. و هر کس براى خدا همتایى قرار دهد، در گمراهى دورى افتاده است» سوره نساء، آیه ۱۱۶٫ بنابراین طبق آیات قرآن، شرک بزرگترین گناه معرفی شده است و با توجه به این مطلب، قطعا عنوان «رجس» بر آن صادق است و وقتی وجود مشرک، رجس و پلیدی باشد، طبیعتا نطفه او نیز که جزئی از بدن اوست، رجس و پلیدی است.

و ثانیا: حجت خداوند بر امامان اهل بیت علیهم السلام می­باشد (۱)ـ، چگونه می­توان پذیرفت که قبل از تولد حضرت زهرا سلام الله علیها، ظرفی برای نطفه دو مشرک قرار گرفته باشد؛ و حال آنکه اگر ذره­ای رجس و پلیدی، چه در زمان جاهلیت و چه در زمان اسلام، در اجداد و یا مادر و جده «اهل البیت» باشد، اراده تکوینی الهی در مورد «اهل البیت» علیهم السلام تحقق نیافته است و لذا در زیارت امام حسین علیه السلام که یکی از مصادیق «اهل البیت» در آیه تطهیر است، می­خوانیم: «لم تنجسک الجاهلیه بأنجاسها». از این رو خداوند هر گونه رجس و پلیدی را حتی از جده ایشان در زمان جاهلیت دور ساخته است. زیرا مقتضای این عبارت این است که نجاستهای جاهلیت به هیچ نحوی در مورد اهل بیت راه ندارد حتی به نحو اینکه رحم جده آنها ظرفی برای نطفه مشرک باشد.

۱٫ قال الامام عسکرى علیه السلام نحن حجج الله على خلقه ، و جدتنا فاطمه حجه علینا.

امام حسن عسکرى علیه السلام فرمودند: ما حجت هاى خداوندى بر بندگان هستیم و جده ما حضرت فاطمه زهرا، حجت بر ما است.

اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۲۳۵٫

علی رغم اینکه از عبارت «لم تنجسک الجاهلیه بأنجاسها» به دست می­آید که تمامی پدران و مادران اهل بیت علیهم السلام از جمله حضرت خدیجه سلام الله علیها، موحد و یکتا پرست بوده­اند و ذره­­ای شرک و کفر در وجود آنها راه نداشته است.

رک: الموسوی الأصفهانی، میرزا محمد تقی (متوفای۱۳۴۸هـ)، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم (علیه السلام)، ج۱، ص ۳۶۸ و ص ۳۷۱ ، تحقیق العلامه السید علی عاشور، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات بیروت – لبنان، الطبعه الأولى۱۴۲۱ ه‍ – ۲۰۰۱ م

السید الخمینی، انوار الهدایه، ج۱، ص ۸۳ ، مؤسسه تنظیم ونشر آثار الإمام الخمینی

، الطبعه: الأولى ، ذی القعده ۱۴۱۳ – ۱۳۷۲ ش.

حال سؤال این است که چگونه ممکن است یک زن موحد با مردان مشرک ازدواج نموده باشد؟! و چگونه ممکن است امامان اهل البیت علیهم السلام از رحمی که با پلیدی­های جاهلیت آلوده شده باشد، متولد شوند؟!

سن حضرت خدیجه سلام الله علیها هنگام ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله
در مورد سن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در زمان ازدواج با حضرت خدیجه سلام الله علیها بین مورخین اختلاف است. قول مشهور این است که آن حضرت در زمان ازدواج ۲۵ ساله بوده اند.

البصری الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله (متوفای۲۳۰ هـ)، الطبقات الکبرى ، ج۱، ص ۱۳۱ ، دار النشر : دار صادر – بیروت ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الحمیری المعافری، ابومحمد عبد الملک بن هشام بن أیوب (متوفاى۲۱۳هـ)، السیره النبویه، ج۲، ص ۵، باب: حدیث تزویج رسول الله خدیجه رضی الله عنها ، تحقیق: طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجیل، الطبعه: الأولى، بیروت – ۱۴۱۱هـ..

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۷، ص۹۰ ، تحقیق: عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.

درباره سن حضرت خدیجه سلام الله علیها در هنگام ازدواج با آن حضرت نیز نظرات مختلفی وجود دارد برخی مانند بیهقی ایشان را ۲۵ ساله می دانند.

بیهقی می گوید:

… بلغت خدیجه خمسا وستین سنه، ویقال: خمسین سنه، وهو أصح.

(بعد از فوت عبدالله فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله) بعضی می گویند: سن حضرت خدیجه (در هنگام وفات) ۶۵ ساله بود و برخی دیگر گفته­اند در آن وقت ایشان ۵۰ ساله بوده است که قول صحیح هم همین است.

البیهقی، أبی بکر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى۴۵۸هـ)، دلائل النبوه، ج۲، ص ۷۱ ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

وی در جای دیگر می نویسد:

أن النبی تزوج بها وهو ابن خمس وعشرین سنه قبل أن یبعثه الله نبیا بخمس عشره سنه.

ازدواج رسول خدا صلی الله علیه وآله با حضرت خدیجه سلام الله علیها ۱۵ سال قبل از بعثت بوده است.

رک: البیهقی، أبی بکر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى۴۵۸هـ)، دلائل النبوه، ج۲، ص ۷۲ ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

بنابراین طبق قول بیهقی وقتی ایشان در زمان وفات یعنی سال دهم بعثت،۵۰ ساله باشند و ۱۵ سال قبل از بعثت هم ازدواج نموده باشند با این حساب سن حضرت خدیجه در زمان ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ۲۵ سال بوده است.

ابن عماد حنبلی معتقد است بسیاری از علما سن ایشان را در زمان ازدواج ۲۸سال می دانند.

نویسنده شذرات الذهب می گوید:

و رجح کثیرون أنها ابنه ثمان وعشرین.

بسیاری از علما قول ۲۸ ساله بودن حضرت خدیجه را در زمان ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ترجیح داده اند.

العکری الحنبلی، عبد الحی بن أحمد بن محمد (متوفاى۱۰۸۹هـ)، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ج۱، ص۱۴، حوادث سال۱۱ ، تحقیق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن کثیر – دمشق، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶هـ.

حاکم نیشابوری نیز فقط همین قول را برای ابن اسحاق (سیره نویس مشهور) نقل می کند.

الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، المستدرک على الصحیحین ج ۳، ص۲۰۰، ح۴۸۳۷ ، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰٫

ابن عساکر و ذهبی و مرحوم إربلی به نقل از ابن عباس می گویند: خدیجه سلام الله علیها در زمان ازدواج با آن حضرت ۲۸ ساله بود.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفاى۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج۳، ص ۱۹۳ ، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵٫

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص ۱۱۱، ذیل ترجمه خدیجه ام المؤمنین، رقم ۱۶ ، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

الإربلی، أبی الحسن علی بن عیسی بن أبی الفتح (متوفاى۶۹۳هـ)، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج۲، ص۱۳۵، باب: فصل فی مناقب خدیجه ، ناشر: دار الأضواء ـ بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۵هـ ـ ۱۹۸۵م.

«مونتگمری وات» شرق شناس مشهور در این زمینه چنین می نویسد:

من المعروف طبیا أن المرأه التى عاشت حیاه زوجیه سلیمه و تکررت ولادتها یمکنها أن تستمر فى ال انجاب الى سن متأخره. و لکن من المعروف طبیا أیضا أن المرأه المرضع لا تحمل عاده، و على هذا فان الفتره بین الحملین لمن تقل عن عامین حتى یتم فصال الطقل. فالقول بأن السیده خدیجه کانت تلد کل عام قول مشکوک فیه طبیا، و الأقرب الى التصدیق أن یکون کل عامین، فتکون الفتره التى أنجبت فیها الأبناء السبعه ۱۴ عاما (السنه ۱۲) فلو کانت تزوجت و هى فى الأربعین کما یقول حکیم ابن حزام لکان عمرها فى الحمل الأخیر ۵۴ عاما على الأقل و هو أمر مستبعد الى درجه کبیره کما یقول المؤلف، و بذلک یکون قول عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما أن عمرها کان ۲۸ عاما أقرب الى التصدیق. و اللّه أعلم- (المترجم). ثم انها لو کان عمرها عند الزواج أربعین لما کان ینتظر أن تخطب لنفسها شابا عمره ۲۵ سنه لأنه فى هذه الحال فى عمر أولادها، فما کان شرفها یسمح لها بذلک- (المراجع).

معروف در علم طب این است، زنی که زندگی زناشوئی سالمی داشته باشد، و به دفعات فرزند به دنیا آورده باشد، ممکن است که در سن بالا قدرت بارداری داشته باشد. همچنین آنچه درعلم طب معروف است، این است زن شیرده باردار نمی شود. بنابراین پس زمان بین دو زایمان باید حداقل دو سال باشد تا بچه کامل شود. پس قول به اینکه [حضرت] خدیجه هر سال یک بار بچه به دنیا می آورد، از منظر طب، کلام مشکوکی است و آنچه به واقعیت نزدیک است این است که هر دو سال یک بار بوده است پس مدت زمانی که امکان بارداری برای هفت فرزند بوده است، چهارده سال می شود. اگر ایشان [بر فرض] چنانچه حکیم بن حزام گفته است در سن چهل سالگی ازدواج کرده باشد، باید سن ایشان در بارداری ایشان حداقل پنجاه و چهار سال باشد که این حرفی بسیار بعیدی است برای کسی که به این سن رسیده چنان چه مولف گفته است. و از این باب، کلام عبدالله بن عبد الله بن عباس که گفته است [حضرت] خدیجه در بیست و هشت سالگی [ازدواج] کرده است، بیشتر به واقع نزدیک تر است. والله اعلم. مترجم کتاب می نویسد: اگر قرار باشد که سن ایشان در هنگام ازدواج چهل سال باشد، نباید منتظر جوانی باشد تا خودش را به ادواج با او در آورد چرا که او سنا به منزله ی فرزند اوست در حالی که شرافت [حضرت] خدیجه اجازه چنین کاری را نمی دهد.

مونتگمری وات، محمد فی مکه، پاورقی ص۱۰۰، مترجم : عبد الرحمن عبد الله شیخ حسین عیسى‏ (المشرف العام ا. د. سمیر سرحان‏، رئیس التحریر ا. د. محمد عنانى‏، مدیر التحریر عزت عبد العزیز، المشرف الغنى محسنه عطیه، سکرتیر التحریر هند فاروق‏، تصحیح محمد حسن بدر شفیق).

مرحوم إربلی در جای دیگر به نقل از ابن حماد می فرماید:

حضرت خدیجه سلام الله علیها در زمان ازدواج با آن حضرت ۲۸ ساله بود.

رک: الإربلی، أبی الحسن علی بن عیسی بن أبی الفتح (متوفاى۶۹۳هـ)، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج۲، ص۱۳۳، باب: فصل فی مناقب خدیجه ، ناشر: دار الأضواء ـ بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۵هـ ـ ۱۹۸۵م.

البته اقوال دیگری مانند «۳۵ ،۴۴، ۴۵» «۳۰،۴۰، ۴۶، ۴۸،۵۰» سال در مورد سن ایشان در وقت ازدواج با رسول خدا صلی الله علیه وآله ذکر شده است. در میان این هشت قول، عده­ای۴۰ ساله بودن حضرت خدیجه سلام الله علیها را در زمان ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پذیرفته اند که با بررسی دقیق درمی یابیم که این قول، به گفته برخی از مورخین اهل تسنن همچون حاکم نیشابوری، قولی شاذ است به این بیان که ابن حجر عسقلانی یکی از استوانه­های علمی اهل تسنن، معتقد است که بنابر قول صحیح، حضرت رسول صلی الله علیه وآله ۲۵ سال با حضرت خدیجه سلام الله علیها زندگی نمودند.

رک: العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۷، ص ۱۰۰ ، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

حاکم نیشابوری نیز ۶۵ ساله بودن حضرت خدیجه سلام الله علیها را در هنگام وفات، قولی شاذ می­داند:

عن هشام بن عروه قال توفیت خدیجه بنت خویلد رضی الله عنها وهی ابنه خمس وستین سنه هذا قول شاذ فإن الذی عندی أنها لم تبلغ ستین سنه.

هشام از پدرش عروه بن زبیر نقل می کند که حضرت خدیجه در زمان وفات ۶۵ ساله بود. وی در ادامه می نویسد: قول به ۶۵ سالگی ایشان، قولی شاذ است و به نظر من سن حضرت خدیجه در زمان وفات به ۶۰ سال نرسیده بود (چه برسد به ۶۵ سال).

الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص ۲۰۱ ، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰

با این تفاصیل قول به ۴۰ سالگی ایشان در زمان ازدواج، زیر سؤال می رود و وقتی قول به ۶۵ سالگی ایشان قولی شاذ شد، طبیعتا قول به ۴۰ سالگی ایشان نیز شاذ می شود و در نتیجه سن مبارک ایشان در زمان ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، قطعا ۴۰ سال نبوده است.

جهت اطلاع بیشتر رک:

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى۷۷۴هـ)، السیره النبویه، ج۱، ص ۲۶۵، باب: عمره حین تزوج خدیجه – ما کان یشتغل به حین الزواج ،طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفاى۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج۳، ص۱۹۰، باب: صفه خلقه و معرفه خلقه ، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵٫

النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام (متوفاى۶۷۶ هـ)، تهذیب الأسماء واللغات، شرح حال خدیجه أم المؤمنین، رقم: ۱۱۵۹ ، تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۹۹۶م.

المقریزی، تقی الدین أحمد بن علی بن عبد القادر بن محمد (متوفاى۸۴۵ هـ)،إمتاع الأسماع بما للنبی صلى الله علیه وسلم من الأحوال والأموال والحفده والمتاع، ج۶، ص ۲۸، أم المؤمنین خدیجه بنت خویلد، تحقیق وتعلیق محمد عبد الحمید النمیسی، ناشر: منشورات محمد علی بیضون دار الکتب العلمیه ـ بیروت، الطبعه الأولى، ۱۴۲۰ ه‍ ـ ۱۹۹۹م .

البته حاکم مشخص نمی کند که نظر قطعی خودش در مورد سن حضرت خدیجه سلام الله علیها در زمان ازدواج با حضرت رسول صلی الله علیه وآله ۳۰ ویا ۲۸ و یا ۲۵ سال است یا خیر؟.

خواستگاری حضرت خدیجه سلام الله علیها
همانطور که گذشت، حضرت خدیجه سلام الله علیها از بهترین بانوان قریش بود که از حیث شرافت خانوادگی و درایت و زیبایی و ثروت زبانزد همگان بود واو را سیده زنان قریش می خواندند و تمامی بزرگان قومش در حسرت ازدواج با او بودند ولى چون معیارهاى ازدواج را در آنها مشاهده نمى کرد، حاضر به ازدواج با هیچ کدام از آنها نشد. اما به محض اینکه کرامت اخلاقی و پاکی نفس و امانتداری و صفات عالی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را مشاهده کرد به ایشان رغبت پیدا نموده و خود پیش قدم گردید و به (حضرت) محمد امین صلی الله علیه وآله ابراز علاقه نمود؛ چنانچه حضرت خدیجه سلام الله علیها در اولین گفتگوی خود با پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله علت علاقه خود را چنین بیان می کند:

إنی قد رُغِبتُ فیک لقرابتک منی، وشرفک فی قومک، وأمانتک عندهم، وحسن خلقک، وصدق حدیثک.

من به تو علاقه مند شدم، زیرا با من خویشاوندی، در میان قومت شریفی، نزد قبیله ات به امانت داری مشهوری، دارای اخلاق نیک می باشی و راستگو هستی.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۷، ص۹۱ ، تحقیق: عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج۲، ص ۳۵۸، باب: تزویجه علیه الصلاه والسلام خدیجه بنت خویلد ، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

حضرت رسول صلی الله علیه وآله داستان را با حضرت ابوطالب علیه السلام مطرح نمود) و به همراه ایشان و دیگر عموهایش برای خواستگاری پیش ولی حضرت خدیجه یعنی عمویش عمرو بن أسد رفتند زیرا پدر حضرت خدیجه در جنگ فجّار و یا قبل از آن از دنیا رفته بود.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج۲، ص ۳۶۱، باب: تزویجه علیه الصلاه والسلام خدیجه بنت خویلد ، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفاى۱۰۴۴هـ)، السیره الحلبیه فی سیره الأمین المأمون، ج۱،ص۲۲۵ ، ناشر: دار المعرفه – بیروت – ۱۴۰۰٫

حضرت ابوطالب علیه السلام فرمود:

سپاس خداوند این خانه را که ما را از ریشه ابراهیم و نسل اسماعیل قرار داد و ما را در حرم امن خود قرار داد و سروری مردم را به ما عطا نمود و ما را در شهرمان مبارک گردانید. سپس فرمود: این برادر زاده ام ـ یعنی رسول خدا صلی الله علیه وآلهـ از همه مردان قریش برتر است و هیچ یک از آنان با او برابری نمی­کند و هیچ مردی با او مقایسه نمی­شود مگر اینکه برادر زاده ام از او بالاتر است و در میان خلایق الهی مثل و مانندی برایش نیست اگرچه از نظر مالی، اموال زیادی ندارد، (ولی این مهم نیست) زیرا مال دنیا ماندنی نیست و سایه ای زودگذر است، او به خدیجه علاقه مند است لذا با رضایت خدیجه و امر او، برای خواستگاری به سوی تو آمده ایم و مهریه او را نیز من به عهده می گیریم که اگر بخواهید فوری به شما می دهیم و اگر بخواهید مهریه را به تأخیر می­اندازیم. و به خدای این خانه قسم برای او بهره­ای بزرگ و دینی فراگیر و رأی و نظری کامل است… سپس حضرت خدیجه خطاب به عموی خود فرمود: ای عمو اگر چه شما نسبت به من بر خودم در شهادت دادن برتری اما بر من (و تصمیم گیری برای من) نسبت به خودم برتر نیستی، (سپس رو به حضرت محمد صلی الله علیه وآله نمود و عرضه داشت:) ای محمد من تو را به همسری خود برگزیده ام و مهریه را هم خود به عهده می گیرم… (هنگامی که عده­ای سخن حضرت خدیجه ـ که مهریه را در مال خود قرار داده بود ـ به تمسخر گرفته و با شگفتی) گفتند: چگونه زنان مهریه را متعهد می شوند؟! حضرت ابوطالب علیه السلام خشمگین شده و برخاست ـ و این در حالی بود که مردان قریش از غضب او می ترسیدند و کراهت داشتند که او غضبناک شود ـ و فرمود: اگر مردی همانند برادر زاده ام باشد، او را با بیشترین مهر خواستار می شوند؛ اما اگر مردی همانند شماها باشد، طبیعی است که باید برای ازدواج، مهر سنگینی بپردازد….

الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج۵، ص ۳۷۴ – ۳۷۵، باب: خطب النکاح، ح۹ ، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.

با اندکی اختلاف در:

العسکری، أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعید بن یحیى بن مهران (متوفاى۳۹۵هـ)، الأوائل للعسکری ، ج۱، ص۲۹ ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفاى۱۰۴۴هـ)، السیره الحلبیه فی سیره الأمین المأمون، ج۱،ص ۲۲۶ ، ناشر: دار المعرفه – بیروت – ۱۴۰۰٫

در مورد مقدار مهریه آن بانوی اقوال متعددی وجود دارد برخی معتقدند مهریه ایشان (۱۲ اوقیه و یک نش) طلا بوده است و برخی معتقدند مهریه ایشان ۲۰شتر جوان بوده است.

نکته: هر اوقیه ۴۰ در هم طلاست و «نش» هم معادل ۲۰ درهم طلاست یعنی مجموع مهریه ایشان طبق این قول ۵۰۰ درهم طلا بوده است. السیره الحلبیه فی سیره الأمین المأمون، پیشین، ج۱،ص ۲۲۶٫

بدین ترتیب رسول خاتم صلی الله علیه وآله و خدیجه طاهره سلام الله علیها با هم ازدواج نموده و پانزده سال قبل از بعثت آن حضرت، زندگی مشترک و نورانی خود را آغاز نمودند.

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى۳۰۳ هـ)، السنن الکبرى، ج۲، ص۷۲ ، تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۱٫

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۷، ص ۱۰۰، باب تزویج النبی صلى الله علیه وسلم خدیجه وفضلها ، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

نکته:

قول مشهور این است که آن حضرت ۱۵ سال قبل از بعثت ازدواج نموده است ولی اقوال دیگری نیز در این زمینه وجود دارد: ابن جریج معتقد است پیامبر اکرم در ۳۷سالگی یعنی سه سال قبل از بعثت با حضرت خدیجه ازدواج نموده است.

رک: الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر (متوفاى۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج۹، ص۲۱۹ ، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ.

ابی هلال عسکری می نویسد:

برخی معتقدند رسول خدا در ۳۵ سالگی ـ یعنی ۵ سال قبل از بعثت ـ ازدواج نمود.

العسکری، أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعید بن یحیى بن مهران (متوفاى۳۹۵هـ)، الأوائل للعسکری، ج۱، ص۲۸ ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابن حجر عسقلانی معتقد است که قول صحیح این است که حضرت رسول ۲۵ سال با حضرت خدیجه زندگی نمودند و حضرت خدیجه ۱۰ سال بعد از بعثت پیامبر از دنیا رفتند. این عبارت ابن حجر به این معناست که قول صحیح این است که حضرت خدیجه ۱۵ سال قبل از بعثت با رسول خدا ازدواج نموده است.

رک: العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۷ ص ۱۰۰ ، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها اولین زنی است که به رسول خدا صلی الله علیه وآله ایمان آورد و ایمان خود را با اقرار به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و بیعت با ایشان به درجه کمال رسانید.

المجلسی، محمد باقر (متوفاى۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج۱۸، ص ۲۳۲- ۲۳۳ ، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.

ایشان ۲۵ سال با رسول خدا صلی الله علیه وآله زندگی کرد. سرانجام خورشید عمر ایشان در رمضان سال دهم بعثت غروب کرد و پیکر پاکش در مکه در منطقه حجون مدفون گردید.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۷، ص ۱۰۰، باب تزویج النبی صلى الله علیه وسلم خدیجه وفضلها ، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج۴، ص ۱۸۱۸، ذیل ترجمه (حضرت) خدیجه بنت خویلد، رقم ۳۳۱۱ ، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ.

نکته:

ابن عبدالبر معتقد است حضرت رسول ۲۴ سال با حضرت خدیجه زندگی کرده­اند.

در مورد روز وفات ایشان اقوالی همچون اول رمضان، دهم رمضان، دوازده رمضان، بیست و سوم رجب، بیست و هفتم رجب و آخر رجب، وجود دارد.

علی اکبر، مروج خراسانی (مروج الإسلام)، نفائح العلام،ص ۱۹۱، بی جا، بی تا.

البته درباره سال وفات ایشان اقوال دیگری نیز وجود دارد برخی معتقدند ایشان شش و یا پنج و یا چهار سال قبل از هجرت از دنیا رفت.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج۴، ص ۱۸۲۵، ذیل ترجمه (حضرت) خدیجه بنت خویلد، رقم ۳۳۱۱ ، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ..

فرزندان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از حضرت خدیجه
در مورد تعداد فرزندان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از حضرت خدیجه سلام الله علیها بین مورخین اهل تسنن اختلاف وجود دارد.

برخی معتقدند: ایشان ۳ پسر به نامهای قاسم و طیب و طاهر، و چهار دختر به نامهای زینب، رقیه، أم کلثوم و فاطمه به دنیا آورد.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج۲،ص۳۵۹ ، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

برخی دیگر معتقدند: فرزندان ایشان به ترتیب عبارتند از: قاسم، زینب، عبد الله، أم کلثوم، فاطمه و رقیه.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج۲،ص۳۵۹ ، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

بعضی می گویند: تنها پسر حضرت رسول و حضرت خدیجه، قاسم بود.

البیهقی، أبی بکر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى۴۵۸هـ)، دلائل النبوه، ج۲، ص۶۸ ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

اما حقیقت مطلب این است که طیب و طاهر لقب عبدالله بوده است زیرا همانطوری که ابن سعد می گوید او در زمان اسلام به دنیا آمد از این رو او را طیب و طاهر نامیدند. (۱)

البصری الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله (متوفای۲۳۰ هـ)، الطبقات الکبرى ، ج ۱، ص۱۳۳، باب: ذکر أولاد رسول الله صلی الله علیه وسلم ، دار النشر : دار صادر – بیروت ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج۴، ص ۱۸۱۹، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ..

۱٫ البصری الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله (متوفای۲۳۰ هـ)، الطبقات الکبرى ، ج ۱، ص۱۳۳، باب: ذکر أولاد رسول الله صلی الله علیه وسلم ، دار النشر : دار صادر – بیروت ، طبق برنامه الجامع الکبیر

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج۴، ص ۱۸۱۹ ، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ.

نکته:

ابن عبدالبر می گوید: قول اکثر اهل نسب این است که عبدالله فرزند رسول خدا- سه نام داشت: عبدالله، طیب، طاهر). البته زبیر بن بکار قایل است که عبدالله در دوران نبوت و قبل از بعثت از دنیا رفته است و بعثت آن حضرت را درک نکرده است.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج۲،ص۳۵۹ ، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

عده ای از علمای شیعه نیز معتقدند حضرت رسول صلی الله علیه و آله از حضرت خدیجه سلام الله علیها دو پسر به نامهای قاسم و عبدالله (که ملقب به طیب و طاهر بود)، و چهار دختر به نامهای زینب، رقیه، أم کلثوم و فاطمه داشت.

الطبرسی، أبی علی الفضل بن الحسن (متوفاى۵۴۸هـ)، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج۱، ص ۲۷۵، ( الفصل الأول ) فی ذکر أزواجه وأولاده صلوات الله علیه وآله ، تحقیق و نشر: تحقیق مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث ـ قم، الطبعه : الأولى، ۱۴۱۷هـ .

اما حقیقت مطلب این است که زینب و رقیه همان طور که گفتیم فرزندان قبلی شوهر هاله خواهر حضرت خدیجه بودند. وام کلثوم نیز بعید نیست همان ربیبه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله یعنی فرزند ام سلمه باشد که بعدا وی را به عنوان فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله ذکر کرده اند.

رک: الکوفی، أبی القاسم علی بن أحمد بن موسى (متوفای۳۵۲هـ)، الاستغاثه فی بدع الثلاثه، ج۱، ص۶۸- ۶۹ ، طبق برنامه مکتبه اهل البیت علیهم السلام.

ابن شهرآشوب، رشید الدین أبی عبد الله محمد بن علی السروی المازندرانی (متوفاى۵۸۸هـ)، مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص۱۳۸، فصل فی أقربائه وخدامه، تحقیق: لجنه من أساتذه النجف الأشرف، ناشر: المکتبه والمطبعه الحیدریه، ۱۳۷۶هـ ـ ۱۹۵۶م.

اما آنچه که مسلم است این است که به غیر از حضرت زهرا سلام الله علیها همگی فرزندان رسول خدا صلی الله علیه وآله در دوران حیات ایشان از دنیا رفتند.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى۷۴۲هـ)، تهذیب الکمال، ج۱، ص۱۹۲ ، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفاى۷۶۴هـ)، الوافی بالوفیات، ج۱، ص۷۹ ، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م.

درود بر روح مطهر مادر مؤمنان، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها.